... من زنده ام. به رغم تمام ناراستی ها و دشواری ها. من زنده ام . به رغم تمام تنهايی ها و افسردگی ها. تصميم ندارم بميرم. اما تصميم دارم مهاجرت کنم.

   هجرت کار قشنگی است. بهترين کاری است که هرکسی می تواند در زندگی اش انجام دهد. من می خواهم از خودم مهاجرت کنم و از همه ی آدم های دور و برم. تلاش برای ماندن کار بی فايده ای است. من می روم.

   من شبيه خيلی از شما نيستم . اما در عين حال به شما شبيه ام. همه بر اساس خواسته شان زندگی می کنند . اين طور نيست؟

   سنگ برداريد! سنگ برداريد وآماده شويد که پرتابش کنيد! آن وقت هرکدامتان که خطايی نکرده بود آن را با تمام قوا به من بزند. بزنيد. شايد اجر شما از اجر دوستداران من بيشتر باشد . به قول حلاج اجرتان دو برابر است. اجر ايمانتان را هم می بريد در حالی که حسن ظن دوستداران من تنها مستحب است. ايمان شما واجب بوده است.

   هرگز تلاش نمی کنم از بودن خودم دفاع کنم. کسی متهم نيست. کسی مقصر نيست. شما همه حق داريد.

   من يک روزی از پوسته ام بيرون می آيم خانم فقيه نازنين! روزی که من ديگر وابسته نيستم.... روزی که دوست داشتن را طلب نمی کنم...روزی که قضاوت ها تکانم نمی دهند... روزی که در فکر اثبات چيزی نباشم... روزی که محتاج و نيازمند و فقير هيچ درکی نباشم...

    دلم از نزديک ترين آدمها شکسته. چيزی را به دعا يا نفرين نمی خواهم. اما می دانم صدای اين شکستن می تواند خيلی کارها بکند. او خودش می داند که من در درون همواره نسبت به همه حسن ظن داشته ام و خصوصا آنها که دوستشان داشته ام همواره دردرونم حضور خواهند داشت... اما...:

   راستی کدام مهم تر است؟ پيوندهای خونی يا ارتباطات انسانی؟

   او که در سخت ترين روزها و شب های عمرم مرا تنها نگذاشت؟

   او که در سخت ترين شرايط مالی به من هديه ای داد که روزهايم با آن بگذرند؟

   او که برايم پول و وام جور کرد؟

    او که با من حرف زد.... حرف زد.... حرف زدو در حرف هايش تمام انرژی و توانش را به من قرض داد؟

   او که حالم را پرسيد... اين تلفن هميشه خاموش را به صدا در آوردو گذاشت در خالی سکوت اين خانه وجود انسان را احساس کنم؟

   او که به من کمک کرد؛ از خانه بيرونم برد؛ برايم جک گفت و مرا خنداند؟

   شماها آدم های خوبی هستيد.... من دوستتان دارم... من به شماها نياز داشتم و شما هابه من کمک کرديد... سارا ؛ تو بودی که به من گفتی نگران نباش ... من بالاخره می توانم چند ميليون برايت جور کنم...تعارف کردی؟ مهم نيست... ممنوم از تعارفی که هرگز از يادم نمی رود... شادی ؛ تو بودی که گفتی نگران نباش . همه چيزهايی که پهن کرديم دوباره جمع می کنيم. تو بودی که گفتی نترس! براين پول جور می کنيم...من و شوهرم تا آخرش با تو هستيم. تعارف کردی؟ ممنون ار تعارفی که هرگز از يادم نمی رود.نيلوفر؛ تو بودی که به من گفتی نترس . برايت کار جور می کنم... تلفن زدی ... تماس گرفتی... برايم پول جور کردی... مطالبم را گذاشتی توی اولويت چاپ. تعارف بود؟ ممنون از تعارفی که به داد من رسيد...

   شايد هيچ کدامتان نتوانيد به من کمک کنيد . اما من هميشه توی ترس ها و تنهايی هايم به جمله های شما فکر می کنم و اميدوار می شوم. اين باعث می شود از ياد ببرم که پدر و مادرم برای تخم مرغ های پشت پنجره مانده ی من اشک ريختند ؛ اما هرگز حالم را نپرسيدند. سال هاست از خانواده ام جدا شده ام و تا حالا نمی توانم ادعا کنم که آنها ۲۰ بار به من تلفن کرده اند. آنها هرگز به من نگفتند نترس ! ما به تو کمک می کنيم. نمی دانم در درونشان چه حسی داشته اند ؛ اما هرگز به من قوت قلب ندادندو نگذاشتند من احساس کنم کسی از من حمايت می کند. سارا! هميشه در درونم به تو فکر می کنم و به جمله ای که گفتی: گفتی اگر با چاقوی خون آلود بيايی و بگويی من کسی را کشته ام ؛ من تو را به خانه ام راه می دهم. دروغ گفتی ؟ تعارف کردی؟ ممنون از دروغ و تعارفت! متاسفم که حالا دوستت آن قدر پول ندارد که کارت تلفن بخرد و به تو که احتمالا در فشاری ؛ تلفن کند.

   می خواهم گم شوم. تنها کاری که می دانم بالاخره يک روز انجام خواهم داد رفتن است.مثل آدم های کريستين بوبن... مثل همه ی آنهايی که می روند و هرگز برنمی گردند.

    دلم گرفته است. دلم گرفته اما پشيمان نيستم. من اگر کثافت و تنفر انگيز و هرزه باشم؛ دست کم دروغگو نيستم. همينم که می نمايم. ديگران هم حق دارند از من متنفر باشند.... اما سارا! آدم های اطراف من ؛ همه حق دارند مطابق فکرشان زندگی و عمل کنند... اما من بايد مثل آنها فکر کنم و الا بايد طرد شوم.مادرم و همسرم مرا با ايدئولوژی شان معامله کردند و الحق که اجرشان دو برابر است. آنها يک روح را فنا می کنند تا روح خودشان رستگار شود. اما قرآن نخوانده اند... نمی دانند قتل نفس راه بازگشت ندارد... نمی دانند شايد برای خدا روح کثيف من بهايی داشته باشد. نمی دانند که من قتل نفسا يعنی چه. مادرم مرا شکنجه داد. مرا تنها گذاشت. در تمام مقاطع زندگی ام و نمی دانم آيا به بهشت خواهد رفت يا نه.

    از همه ی شما که اين نوشته را می خوانيد تقاضا می کنم اگر دلتان می خواهد به من بد و بيراه بگوييد آن را برايم نفرستيد. من بد و بيراه شما را جدی می گيرم ! هنوز نتوانسته ام به بلوغ برسم.

 

/ 6 نظر / 6 بازدید
عطيه

يه حرف راست ِراستِ راست!....از يه بچه گربه شنيدی که به مامانش بگه ؟؟....نشنيدی؟....پس گوش کن ...اهم ..اهم..ميووووو...ميووووو ...دلم برات تنگ شده!!! ...اندازه ی تماااااااااااااااام بچه گربه های جهان !!!...باور کردن يا نکردنش رو به عهده ی خود مامان گذاشته !! اما راست گفته ...مطمئنم!

نوشا

نه تعارف..نه شوخی...نه از سر بی کاری و برای شکستن سکوت...هيچ حمايتی را تا نقطه ی آخر توانم دريغ نکردم و اگر کافی نبود. ببخش که نمی توانستم. می دانم روزهای تلخی را می گذرانی شنيده ام همين روزها و باد برايم خبر آورده که چه ها می گذرد آن طرف که تو نشستی. و هيچ کلامی که آرامت کند در ذهنم پيدا نمی کنم که سخت بد حالم اين روزها..برای زنگ زدن به من عجله نکن شايد به زودی خودم اين کار را کردم... مراقب خودت باش...

گل گلدون من

سلام خانمی..............نمی دونم چرا حس می کردم همين روزاست که اپديت می کنی.......... خوشحالم که هنوزم حسم بهم راست می گه..................می دونی ....منم خيلی حرف داارم واسه گفتن..... باشه واسه يک زمان مناسب.......حرف که می گم منظورم ديدگاهم نسبت به اين اتفاقات چند ساله است...... می دونی بعضی وقتا گوش دادن به حرفای يکی که از بيرون داره به زندگی اش نگاه می کنه برای ادم جالبه........نه؟؟

گل گلدون من

در مورد قتل نفس.................منم قبول دارم...............می دونی چند بار این اپدیتتو خوندم؟؟؟؟!!!!!

راحله

نعیمه همیشه عزیز! روح تو کثیف نیست...توهرزه نیستی.... نمی دانم چرا هنورپریشانی.فکرمی کردم آرام شده باشی .شایدوقتش رسیده باشدحرف بزنی .چراتوی خودت میریزی. مادرت اشتباه می کند.خیلی ها اشتباه کردند. تو میتوانی همه چیز راعوض کنی...روی من حساب کن...لا اقل به خاطرلحظه های خوبی که باهم داشتیم...چندروز پیش محبوبه ازتومیرسید.اوهم نگران توست! باورکن....

man

يعنی تو واقعا خيال برگشت نداری؟به نظر من هنوز هم همسرت دوست داره...من این و فهمیدم.نمی دونم می گن تو باعث این جدایی بودی؟درسته؟اگه این طور بوده برگرد.شاید راهی باشه ؟