قطارٍ رفته

ما جزیره‌ای جدا افتاده‌ایم از دنیا که ربطی به جهان واقعی و آدم‌‌هایش نداریم. عده‌ی معدودی هستند البته که انگار از توی سفینه‌ای در کره‌ای دیگر، اوضاع دنیا را رصد می‌کنند؛ باقی مردم سرزمین مان اما به خودشان مشغول‌اند. در تجربه‌های مشترک جهانی، مردم ما سهمی ندارند. با بقیه‌ی مردم دنیا خاطره ی مشترکی ندارند. سهمی در ساختن خاطره‌های مشترک هم ندارند. در حالی که مردم دنیا به موسیقی‌های مشترکی گوش می کنند، طعم‌های خاصی را می شناسند، شکل لباس پوشیدن و خرید کردن و لذت بردن‌شان به هم شبیه است، مردم ما تنها تماشاگر این نمایش جهانی هستند.

می‌دانم حسی هست که مردم جهان را به هم پیوند می‌دهد؛ از آدم‌های مشترکی که دوست دارند؛ اسطوره‌ها، قهرمان‌های ورزشی، هنرپیشه‌ها، کارآفرین‌ها، نویسنده‌ها، خواننده‌ها و ... از دشمن‌های مشترک، از مارک‌های محبوب، از کافه‌ها و رستوران‌ های مشترک، از کاسه و بشقاب و لوازم زندگی و جشن‌ها و سوگ‌های مشترک، که فارغ از ملیت و قومیت و تعصب و ... آن‌ها را به هم شبیه می‌کند؛ چیزی شبیه نشستن دور یک میز بزرگ و غذا خوردن، نه تماشاگر غذا خوردن دیگران بودن.

ما ملت جدا افتاده‌ی محرومی هستیم؛ که گاهی به خاطر تعصب بیهوده درباره‌ی داشته‌‌های خودمان، با دیگران درافتاده‌ایم و  حکومت‌مان هم روی خر همین تعصب سوار، همه‌ی درها را به رویمان بسته است و در حالی که قطار دنیا خیلی وقت است از کنارمان گذشته، ما جامانده و فراموش شده، روی پله‌های ایستگاهی متروک ایستاده‌ایم و برای تصویر جا مانده از قطار رفته و خیال مسافرانی که لبخند می‌زنند، دست تکان می‌دهیم و خو‌ش‌حالیم!

/ 26 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علي

خوش اخلاقی ویزای مسافرت به دلهاست "رسانه امید"

علي

درمدرسه زندگى، كلاس دنیا وسرزنگ املا یادمان باشدبراى محبت تشدید بگذاریم،تاحتى نیم نمره هم ازمحبتهاى ماكم نشود...! "رسانه امید"

علي

زندگی یه پل قدیمیه به این فکرنکن اگه تنهاازش بگذری دیرترخراب میشه به این فکر کن اگه افتادی یکی باشه دستت روبگیره "رسانه امید"

همشهری

موافقم. ضمنن، قشنک نوشتی. این تکه شعر به نظرم مناسب می آد در نیست ، راه نیست ، شب نیست ، ماه نیست نه روز و نه آفتاب ! ما بیرون زمان ایستاده ایم با دشنه ی تلخی ، در گرده هایمان هیچ کی با هیچ کس سخن نمی گوید ! که خاموشی با هزار زبان در سخن است !

علي

پروانه من دردامی گرفتاراست که عنکبوت اش سیراست؛ نه می تواندپروازکند نه بمیرد. . . "رسانه امید"

علي

کلاغ وطوطي هردوزشت وسياه آفريده شده بودند طوطي اعتراض کردوزيباشد کلاغ به رضاي خداراضي شد اکنون طوطي درقفس است وکلاغ آزاد "رسانه امید"

علي

چه حقیراست وکوچک, زندگی آن که دستانش رامیان دیده ودنیاقرارداده وهیچ نمی بیند جزخطوط باریک دستانش. "رسانه امید"

علي

باران باش تابه تو عادت نكنند وهروقت بيايي دوستت داشته باشند رسانه امید

niloo

شما به چه حقی به من که جزو این ملتم توهین میکنی؟‌ من محروم و دور افتاده نیستم. من ملت ایرانم، که از آبگوشت و صدای ناظری لذت میبرم. آیا این محرومیته؟ چون تفریحاتم مشترک نیست؟ چون مارکی که استفاده میکنم ایرانی است؟ چون جشن‌هایم شادمانی دوستان خدا و سوگ‌هایم غم برگزیدگان او است؟‌ شما حق نداری به راحتی به من، به ما، به یک ملت بگویی محروم و تماشاگر.. من رقم زننده‌ی زندگی ام. این شما هستی که از اینجا رفتی و بنابراین خودت محرومیت داشتی! و بله داشتی... محروم بودی از لذاتی که محرومت کردند به حکم حرام... شما وقتی حجابت را را کنار گذاشتی محروم شدی.. محرومیتی در زندگی هیچ کس نیست، مگر این که خودش به وجودش بیاورد.. تو خود حجاب خودی عزیز... ؛)

niloo

من هیچ تهدید و شکنجه ای رو تایید نمیکنم. ما هر چقدر هم که بد بینمون باشه، هممون یه ملتیم. البته تعریف ملت آدمهاییه که تو یه سرزمین زندگی میکنن، و یا اگه اونجا نیستن، خودشون رو اهل اون سرزمین میدونن. شما که میخوای ایرانی نباشی، شما خودت بی هویتی، رفتن شما من رو و ملتم رو و وطنم رو بی هویت و محروم نمیکنه!! شما هویت خودت رو پاک کردی، این کار سرزمین افتخارانگیز من، که عشق از زمینش سبز میشه، تاریخ و فرهنگ و بزرگیش رو پشت سایه ها پنهان نمیکنه. شما ترسیدی و خودت رو پنهان کردی، شمایی که از سایه خودت هم میترسی، و مثل کبکی که سرش رو تو برف فرو کرده باشه، خیال میکنی بقیه پنهان شدند! شما حتی از من که فقط کامنت میذارم و شما رو تو خاطرات بچگیم به یاد میارم، میترسی و خیال میکنی من «از اونا» هستم!! ولی ما هستیم! تا آخرین نفس، تا ساختن سرزمین امن «همین جا» و این دستهای ماست که باید همه چیز رو بسازه. و راهش هم قطعا این نیست که دستهامون رو به جای استفاده در سازندگی و کار، ببریم بالا برای شعارهای پوچ دادن و داد بیداد کنیم،بعدش هم دستهامون رو بگیریم به میله های زندان که غلط کردم، ولم کنین من اصن میرم از ای