دنيای مجازی ... دنيای مجازی و آدمای مجازی... آدمايی که که چشمای بی حالشونو می دوزن به صفحه ی کامپيوتر و ديگه هيچ چيزو نمی بينن...اونا ديگه صداها رو هم نمی شنون...همه چيز براشون يه صفحه کليده و کارت اينترنت که شب و نصفه شب ، از زير سنگ هم که شده پيداش می کنن و اون صدای جيغ وار کانکت شدن رو در می آرن.

     دوستم می گه من حال نمی کنم . چشمام درد می گيره . نمی تونم زياد اينجا بمونم. زنگ می زنه برای عذر خواهی. می گه ببخشيد . همين قدرم حق نداشتم . کامپيوترو دوست نداره وقتی رابطه ی آدما رو می کشه.

     هيچ کس نمی مونه. می گن تو سنگسار شده ای. می گن بيا با خدا حرف بزن. می گن توبه کن. می گن از اين روزا استفاده کن . نشستن اون بالا ، جای خدا. دوستم می گه خدايا شکرت که هستی...شکرت که هر لحظه هستی... می خنده.  خدا رو می بينه. نه از وسط آتيش که از لای درختای زرد و قرمز پاييزی.

      تو نيستی. نيستی که حال منو ببينی. از هيچ چی خبر نداری... دور شديو دور. خدا رو هم با خودت بردی. خدا رو چند خريده بودی؟ چطوری تونستی اونو مال خودت بکنی؟

 

 

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عطيه

آآآآآآآآ....چقدر خوشحال شدم گفتی من از اون معدود آدمام ....اگه واقعا برای تو اينطوريم خيلي خيلي خيلي خوبه !!!....راستي درس ميخونم خفن !....تو فقط دعا كن برام ...مرسي ...

عطيه

بابا مثلا ما از بچگي با هم بزرگ شديم هاااا....تو بيا تو اركات بگو من كيم .....Testimonials!!!!!

leily

ديگه به هيچ چی اعتقاد ندارم . ديگه به هيچ چی اعتماد ندارم . آويزونم .آويزون. ما آويختگان به کجای اين شب تاريک بياويزيم کهنه قبای ژنده خويش را؟؟؟؟؟!!!!!

محمد

سلام. راجع به نوشته تون چيزی ندارم که بگم. اما اومدنتون به وبلاگم واسم جالب بود، گرچه می دونم قبلا بدون نوشتن چیزی می اومدین و می رفتین. اين روزا همه اش داشتم به اين فکر می کردم که چرا ما ديگه از هم «توقعی» نداريم؟ يعنی چی باعث شد اين جوری شه؟ يعنی بايد قبول کرد که اين رسم روزگاره و آدما به هزار دليل مختلف از هم دور می شن و دور می شن و ... گرچه نکته ی حرفتون رو از کامنتتون گرفتم!...«وصل» رو می گم...اما نه من وصلم ، نه کس ديگه قطع...ولی من هنوز بر اين عقيده ام که ادعای «طلب» وصل يه ارزشه... بعضی وقتا هم جدایی یه حالی داره که کمتر از وصل نیست. خدا کنه حال هجرانمون هم ازین حالا باشه! حرفام شبیه آخوندا شد؟ باشه... ان شاءالله که می بخشین، خیلی وقت بود که ازتون بی خبر بودم، صحبتم گل کرد.بگذريم... التماس دعا دارم... خيلی خوشحالم کردين واسم چيزی نوشتين... اگه کلیشه ایه ببخشید، ولی: جای محمد خالی نباشه...

صبا

بیهوده از نردبان بالا می روی ۰ دستت به گونه گل انداخته ماه نمی رسد۰۰۰

هود

خیلی مغروری ۰ خیلی۰۰۰ سعی کن به رفتارت بیشتر توجه کنی۰۰۰

نوشا

سلام حال همه مه خوب است ،ملالي نيست جز گم شدن گاه به گاه خيالي دور كه مردم به آن سادماني بي سبب مي گويند.... با اين همه عمري اگر باقي بود طوري از كنار زندگي ميگذرم كه نه زانوي آهوي بي جفت بلرزد و نه اين دل نا ماندگار بي درمان.. ببخش كه امروز نوبت فين فين من بود و جواب زنگتو ندادم ..خودت ميدوني اين حال بد يعني چي؟!! فردا قرار بگذار دلم برات تنگيده سخت!

نوشا

مه = ما سادمانی=شادمانی i'm deeply sorry these are my mistakes!

صبا

درست است که لطف خدا بیشتر از جرم ماست ۰ اما نمیشود هر کاری کرد و گفت خدای ما مهربان است اورا دوست داریم ۰ من هم مثل توام با این تفاوت که خودم را توجیه نمیکنم ۰ کارهایت را توجیه نکن ۰ وقتی کم می اوری به اطرافیانت بد و بیراه نگو ۰ هیچ کس خدا را نخریده ۰ این ما هستیم که کم می اوریم و با کلمات بازی میکنیم۰۰۰۰