می‌شود آم بمیرد و نفهمد که مرده.

مثلا او که صبح دیگر از خواب بیدار شده، حالا فکر می کند مرگ ادامه ی خواب دیشب است. دردی را احساس نکرده یا دست کم ما فکر می‌کنیم احساس نکرده است. بدون درد مردن آرزوی خوبی است که هر کسی می تواند برای خودش بکند. بعضی ها هم یک نفس عمیق می کشند و می میرند. آنها می فهمند مرده اند اما برایش درد نمی کشند.

بعضی ها هم تا دم آخر درد می کشند. بقیه برای دل خوشی خودشان و آن آدم می‌گویند که این دردکشیدن ها از بار گناهش کم می کند.

تا چند وقت پیش ترسی از مرگ نداشتم. هنوز هم فکر می کنم خدا مهربان تر از این حرف هاست که بعد از زندگی های رنج بار ما آدم ها در دنیا( ما آدم های معمولی) باز غذاب مان کند. مرگ یک جور فرو رفتن در آغوش مهربان خداست که بارها در زندگی آرزو می کنی نصیبت شود... اما درد کشیدن پیش از مرگ مرا می ترساند... دوست دارم بمیرم و نفهمم که مرده ام.

/ 14 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرید صلواتی

سوسن خانوم , ابرو کمون , چشم عسلی , سوسن خانوم [ناراحت]

مرجان قیدر

من قبلا از مرگ نمیترسیدم میشه گفت اصلا نمیترسیم . اما وقتی سال گذشته در یک صبح پاییزی پس از روزهای متمادی درد کشیدن پدرم از پیش ما رفت واقعا از مرگ با درد می ترسم خییییلی !

Mahdi

دوست دارم بمیرم و نفهمم که مرده ام خداییش این جمله ی آخر واقعاً قشنگ بود. [گل][خنثی]

مسكيو

نميتونم بگم به تجربه برام ثابت شده اما ديده ام-كم نه- كه؛ اغلب ، آدم ها در نهايت اونطور مي ميرن كه ميخوان.

اکرم

من الان حس می کنم مرده ام .حال و هوام مثل آدمهای مرده است که خوب هم می دانند که مرده اند.

محمد نوری

دوست گرانقدر ادبی سلام خواندمتان ولذت بردم کامروا باشید منتظرم[گل]

ghoghnoos

امیدوارم عمر با عزت داشته باشی و پس از اتمام کارت در این دنیا مرگی زیبا داشته باشی[گل]

شادی

اونقدر که از مرگ کسانی که دوستشون دارم می ترسم از مرگ خودم نمی ترسم.نعیمه

فرناز

سلام عزیزم فرنازم اومدم خونتون زنگ زدم ولی گفتن رفتی از اونجا خیلی دوست داشتم ببینمت