نزدیکی

همان ستاره‌ها بالای سر من است

همان‌ها که اگر سر بلند کنی

در چشم‌هایت می‌خندند

همان ماه نقره می‌ریزد به روی پلک‌هایت

که من می‌بینمش

-شب‌ها که خوابم نمی‌برد-

همان لحاف تیره‌ی آسمان

روی‌تن‌هایمان

دور....

 

شاید تویی که می‌خندی

در ‌خانه‌ی همسایه

بوی غذای توست که ظهر می‌پیچد در خانه

صدای کلیدت که در قفل می‌چرخد 

خیلی دور...خیلی نزدیک.

/ 2 نظر / 47 بازدید
مسکیو

نعمیه خاتون، ایملتون همینه که این بغل وبلاگ، زیر عکس وبلاگه هست، همینه دیگه؟ درسته؟