زن بودن سخت است . چه طور مي شود تجربيات زنانه ي عجيبي را بيان كرد كه تابع هيچ قانوني نيستند و توضيح دادنشان هم بيشتر از آنكه كمكت كند بر بار هاي روي شانه ات اضافه مي كند؟

      تنها بايد سعي كني با سكوتي صبورانه از كنار مسايل بگذري

… به روي خودت نياوري كه با چه توقعات ؛ برخوردها و نگاه هايي مواجه اي. بايد اينها را به عنوان بخشي از جنسيتت پذيرا شوي . بايد عادت كني. به رازهاي هر گز ناگفته . به اعترافات هرگز نكرده . به كودكي هاي پر از خاطرات فرويدي. به نوجواني پر از اتفاق. به جواني لبريز از حمله و فشار . فكر نمي كنم مرد بودن به اندازه ي زن بودن سخت باشد. وقتي زني؛ بايد بار مكالمات طولاني وحشتناكي را تجربه كني كه تو را با ساختارهاي خودش مي پيچاند و جاي جواب نمي گذارد . افسوس كه نوشتن اين چيزها برايم خيلي سخت است ….

 

 

راستي علي آقاي عزيز !در مورد نكته هاي ابهام تو هم خواهم نوشت. به محض اين كه فرصت كنم . آدمها بدجوري توي ذهنم رژه مي روند

/ 7 نظر / 6 بازدید
سار

چرا سعی نميکنی اينها رو بشکنی؟ راستی اسم بلاگت نماد بلاگ من هم هست

jaeedigar

ولی همه ی اين سختی ها می ارزد. من که اين زنانگی را به هيچ بهايی نمی فروشم. نعيمه ، داشتم می گفتم نترس . اما قطع کردی . تمام راه که می رفتم کلاس با تو حرف می زدم. تو همه ی نگاهم را پر کرده بودی آن شب. آن شب که پر از زنانگی بودی. آن شب که به هزار تکه قسمت شدی. آن شب پر از گيجی بودی. بدجور آزمايش می شوی. من اما هيچ راه ديگری نمی شناسم. تو بر حسب سرشتت عمل می کنی ومن راه ديگری نمی شناسم . حتی اگر اشتباه.....!!!

علي

سلام.يکی از قشنگ ترين کتابهايی که رو که ديدم تو نمايشگاه چند سال پيش بود با اين عنوان:آن چه مردها درباره ی زن ها می دانند و بعد دويست سيصد صفحه سفيد! شايد نويسنده! ی آن کتاب درست فهميده باشد.در هر حال مرد بودن هم برای خود مشکلاتی دارد که شايد کمتر از مشکلات زن بودن نباشد.هنوز منتظرم...

zahra

آن داغ ننگ خورده که می خنديد/برطعنه های بيهده من بودم/گفتم که بانگ هستی خود باشم/اما دريغ و درد که زن بودم...

barbadrafte

چه بهتر که آدمها دانه های دلهاشان پيدا نيست .اونوقت خيليا ميفهميدن که چقدر داری زجر می کشی وبروی خودت نمی آری . می فهميدن چرا يه دفعه از همه کناره می گيری و گم می شی . بهتره زخمها رو بی سر و صدا و تنهاتحمل کرد .حتی اگه بهت بر چسب بی معرفتی بزنن . در صورتی که واقعا اینطور نیست . راستی من دارم می آم .

علی

سلام.يه سر بزنيد بد نيست.من که رفتم.ياعلی

گاه تنهايي

چه بگويم ؟ سخنی نيست/ می وزد از سر اميد نسيمی ؛ ليک تا زمزمه ای ساز کند / در همه خلوت صحرا / به رهش / نارونی نيست .