دليل


بر باد رفته ی عزيز و بقيه اونايی که به من سر می زنيد....! اين شعر شاملو يک دليل ديگه از هزاران دليل منه برای اون اتفاق. .. بدجوری تو حال و هوای مرگ بودم اما فکر کردم تا اين شعر هست و اين فکر وجود داره زندگی رو ترجيح می دم. يک عالم حرف ديگه هم دارم که دلم نمی خواد حس الانم رو تحت شعاع قرار بدن. اينه که بعدا می نويسمشون..





دوستش مي دارم
چرا كه مي شناسمش
به دوستي و يگانگي.
- شهر
همه بيگانگي و عداوت است.-


هنگامي كه دستان مهربانش را به دست مي گيرم
تنهايي غم انگيزش را در مي يابم.
اندوهش
غروبي دلگير است
در غربت و تنهايي
همچنان كه شاديش
طلوع همه ي آفتاب هاست


نخست
دير زماني در او نگريستم
چندان كه چون نظر از وي باز گرفتم
در پيرامون من
همه چيزي
به هيات او در آمده بود.
آنگاه دانستم كه مرا ديگر
از او
گزير نيست.

/ 5 نظر / 6 بازدید
الهام

شعر خيلی زيبايی بود...ممنون

علي

سلام.خيلی دوست دارم تو اين وضعيت از اين نوشته های اميدوار کننده بخونم. خوشحالم از اينکه اين را انتخاب کردهاید. اميدوارم مداوم باشد و پاينده باشيد.

علي

سلام.لطفا نظرتان را درباره ی مطلب جديد وبلاگم بنويسيد.ممنون

nashenas000

شايد تو مرا نشناسي اما با توجه به نوشته هايت فكر مي كنم تقريبا تورامي شناسم اطراف خود را نگاه كن خيلي چيزها هستند كه قدر انها رانمي داني تا لحضه اي كه آنها را از دست ندهي

هوي

هرگز كسي اين گونه به مرگ خويش برنخاست كه...