تصادف

در روزگار عاشقی

نامت در همه‌ی خیابا‌ن هابود

گاهی نشسته بودی پشت میز همان رستورانی

که به تصادف آمده بودم

 

 

در روزگار فارغی

هیچ وقت هیچ جا نیستی

حتا به تصادف!

/ 7 نظر / 5 بازدید
مریم

خوشحالم که دوشنبه وبلاگ شما را به من معرفی کرد باشید و بمانید.

ليوان

عزززززززززززززززززززيزم

مکسیو

قشنگ بود

خنده های صورتی

من فریبا دیندارم. نمی دانم اسمم برایتان اشناست یا نه. اما شما هم اشنایید برایم هم دوست داشتنی ... و حالا که وبلاگتان را ژیدا کرده ام دوست داشتنی تر تر شده اید. خودم گمان می کردم توی جلسه های انجمن نویسندگان کودک و نوجوان دیدمتان. ندیدم!؟

نرگس

واقعا این متنتون قشنگه وحقیقت داره... مرسی

Nader

آفرین[لبخند]