چرا اينجا خبری نيست؟

چرا باشه؟ خبری نيست جز يه آدم فراموش شده که می خواد فراموش کنه. ماه رمضون هم به دادش نمی رسه . زندگی بقيه همين جور جريان داره و خبری نيست.

 

دوستش می گه چرابرات مهمن؟

دوستش می گه بيا بريم هات چاکلت يه چيزی بخوريم.

دوستش خسته س ، تازه از سر کار اومده ، می گه بيا بريم قدم بزنيم بارش شهاب ببينيم.

دوستش می گه خوب باش.

دوستش يه فرق مهم داره: به خاطر اون می خواد بره هات چاکلت، نه چون خودش دلش می خواد.

دوستش می گه چه خبر؟می گه کثافت. می گه سلام دوست خوشگلم .چرا فين فين می کنی؟ می فهمه گريه می کنه همه ش.

دوستش می گه چرا زنگ نمی زنی؟ نگرانه. می پرسه. اون حاضره برای اينکه با دوستش حرف بزنه از چهار راه پارک وی تا خونه رو ده دقيقه ای بياد. آخه اون می پرسه.

دوستش رو می پيچونه. حوصله ی بارش شهاب و هات چاکلت نداره. می مونه خونه و تا صبح گريه می کنه. افسرده س و اين اصلا اهميتی نداره.

 

 

/ 10 نظر / 6 بازدید
میترا

وا!مگه آدم هر چی دوستش گفت بايد گوش کنه؟ببین خودت چی می گی؟....چه معنی داره!

مريم سپيد

سلام...وبلاگ قشنگي داري...يه شعر از قيصر امين پور: باري من و تو بي گناهيم..او نيز تقصيري ندارد..پس بي گمان اين كار كار چهارم شخص مجهول است...سبز باشين

azar

های ..آدرس جديدم بای

گاه تنهايي

سلام.خوبيد شما؟همه زدن تو خط پيچوندن و اين بازيا...خبرت خراب تر کرد جراحت جدايی...خدا کنه حال همه خوب باشه يا لااقل بشه.يا حق...يا علی.

ماهی سیاه کوچولو

هميشه اومدم اين جا رو خوندم و فقط سکوت کردم.هميشه اون همه بغض،درد و حتا شادی رو که پشت چشمای نعيمه بود ديدم و سکوت کردم.من حتا مواقعی که دلم خیلی برای نعیمه تنگ می شد هم بهش زنگ نمی زدم .حالا که اومدم اين مطلب رو خوندم همه ی وجودم آتیش گرفته.باور کن نعيمه.گونه هام دارن مي سوزن،انگار دارم ذوب می شم و می دونم که ممکنه تا چند لحظه ی ديگه لب هام يه مزه ی شور رو تجربه کنن.من مقصرم.نه اصلا به خاطر اين همه سکوت،من مقصرترينم.نمی نويسم که خودم رو توجيه کنم.می نويسم که بدونی يه کسی هم هست که هميشه دوستت داشته و داره هر چند انقدر احمق و ناتوان بوده که بهت نگفته.حالا هم با همين دست های ناتوان حاضرم هر کاری که بگی انجام بدم.منو می بخشی؟

عطيه

می گم بعضيا يه سه شنبه که بعضيای ديگه رو تو ربانی ديدن کلی اون بعضيا رو تهديد کردن که اگر درس نخواندی دور مرا خيييط ! بکش و از اين ...حرفا ....آره اون بعضيا شنيد اين بعضيا بهش گفت حالا ميام تو وبلاگت و .... بله ...اون بعضيا چه تیپی هم زده بودن ...ای ووووول.....سلام نعيمه جان !..(اينو ميگن کوچه ی علی چپ) روزه هات قبول باشه .....منم دعا کن يادت نره .....

ليلي

هر دفعه اومدم باهات حرف بزنم نشد . يکی مزاحم . شد.هات چاکليت يا شهاب . گريه و افسردگی .دوست . دوست های زيادی که دور و برتن.شايد بفهمم چی می گی . شايد هم نه فکر کنم ميفهمم .می فهمم؟؟؟؟ نمی دونم . تنهايی افسردگی مياره . مواظب خودت باش.

محسن

بهانه های زندگی .... مگر زندگی بهانه می خواند؟

امید

خوب افسرده ای برو دکتر ۰ مگه دلت درد نمیگیره ۰ مگه سردرد نمیگیری ۰ خوب میری دکتر ۰ روحت مریضه خوب برو دکتر ۰ دیگه چرا افسردگی ات را به دیگران تزریق میکنی ۰ همه به اندازه خودشون درد دارن ۰ اما نه مثل تو که دردت هات چاکلت نخوردنه۰۰۰۰