از حال بد

حالش بد است. شاید خودش هم نمی داند چقدر حالش بد است. خب من هم نمی‌توانم توی رویش بایستم و بگویم حالت خوب نیست و من می‌دانم چرا و چقدر. مجبورم عادی رفتار کنم. ضد و نقیض‌هایش را باور کنم.  نمی‌توانم با کسی که اینقدر حالش بد است دعوا کنم که.

قابل سرزنش است. (چه کسی قابل سرزنش نیست؟ اصلا سرزنش چه فایده‌ای دارد؟) من حالم بد می شود از حالش. می‌ترسم از این‌که فردایش چه خواهد شد؟ قدرتی ندارم. روزگاری که حال خودم بد بود دلم می خواست کسی کمکم کند. کسی اما از من کمک نخواسته است. ناراحتم که دروغ می‌گوید اما کاری از دستم برنمی‌آید.

حالش بد است و حال مرا هم بد کرده است. کاش کسی کمکش کند. کاش از کسی کمک بخواهد.

/ 2 نظر / 5 بازدید
فرهاد

فکر نکنم کسی الان حالش خوب باشه.اما برای خوبی حاله همه دعا میکنیم.