وقتی انگار هم چیز عادی است

زخم‌هایم آه...زخم‌هایم کهنه‌اند و دردناک.

بیش‌تر اوقات به دورو برم نگاه می‌کنم. به آدم‌ها که با بدبختی‌شان  به من سلام می‌کنند و زخم‌های سربازشان هر روز جلوی چشمم است. کارم اندازه‌گیری زخم‌هاست و مقایسه...زخم کدام‌مان بزرگ‌تر است؟

زخم درد دارد و تردیدی نیست که درد، درد است. خوشبختی چیز کم‌یابی است. غم هست، کم هم نیست. من اما زخم‌های خودم را هر روز این ور و آن ور می‌کشم و سکوت می‌کنم.

لذت‌هایم دردناک بود‌ه‌اند همیشه. خوشبختی‌هایم هم زخمی بوده‌اند. در شادترین روزهای زندگی هر آدمی، من زخم‌هایم را زیر لباس پنهان کرده‌ام و با هر ساییدگی آه کشیده‌ام...

در عادی‌ترین روزها، همه چیز غیرعادی است. من شبیه خودم نیستم. شبیه عادت‌هایم نیستم. شبیه خنده‌هایم نیستم. شبیه آرزوهایم، شبیه حسرت‌هایم...

اگر آن تصویر درست باشد و حتا سرفه های کوتاهم، تو را تکان تکان دهد، شاید تو تنها کسی باشی که می‌داند قلبم چطور تکان می‌خورد و دمای بدنم چقدر است و توی وجودم چه می‌‌گذرد. تو احتمالن تنها موجودی هستی که دست کم برای مدت چندماه، می‌فهمد در من چه می‌گذرد. از این‌که خون و عفونت زخم‌هایم به تن نازک تو برخورد می‌کند، شرمنده‌ام. من موجودی غیرعادی‌ام و خجالت می‌کشم که این غیرعادی بودن را به زندگی تو  تحمیل می‌کنم.

/ 2 نظر / 8 بازدید
پریسا

ونایی که دنبال یه مطلب جالب و متفاوت هستن بیان این مطلبی رو که گذاشتم بخونن خییلی توپه اشک آدم رو درمیاره اگه خوشتون نیومد فحش بدین...ااا ببخشید منظورم این نبود میگم خیلی باحاله پشیمون نمیشی بیا منتظرم

ذهني پر از سوار

با غزلي تازه... گام بر مي دارم اما اين گذر بيهوده است تا کليدِ دل نچرخد فکرِ در، بيهوده است آه اي گنجشک من در کنج غمهايت بمان آسمان وقتي نباشد بال و پر بيهوده است کار با ابرو کمانان آخرش رسوايي ست تير اگر از چشم برخيزد سپر بيهوده است و لينک آخرين نقدها و نوشته هايم در روزنامه جام جم به روزم