سلام …
همين زمان كه دارد براي من كش ميآيد ، عجيب هم تند مي گذرد. آن قدر تند كه نفهميده ام يك ما ه است چيزي ننوشته ام . اما از اين بدتر اين است كه نه اينجا ، كه اصلا توي كل زندگي ات ، كسي متوجه نبودنت نشود . يكهو به خودت بيايي و ببيني يك عالم وقت گذشته و كسي سراغت را نگرفته . حالا خوب است كه تو پوست كلفتي و از ميدان به در نمي روي . باز مثل هميشه ي عمرت ، بكهو سر راه آ دمها سبز مي شوي ، تلفن مي كني و خودت را پرت مي كني وسط زندگي شان . اعتماد به نفست هم آنقدر قوي نيست كه مطمئن باشي از اين حضور ناگهاني تو خوششان مي آيد يا نه . به هر حال تو ايني! كاريش نمي شود كرد .اما فكرش را بكن! چه قدر قشنگ است وقتي كه مثلا در بعد از ظهر يك روز كسل كننده ي تعطيل ، كسي زنگ خانه تان را فشار بدهد و بخواهد بدون هيچ برنامه ريزي قبلي ، لحظه هايش را با تو تقسيم كند… يا اين كه در يك زمان تعيين نشده ، بدمن اينكه كاري داشته باشي ، فقط با كسي تماس بگيري و حالش را بپرسي … يا روز تولد ديگران را به ياد داشته باشي و يا اينكه از هر فرصتي استفاده كني تا به ديگران هديه اي بدهي … يا اينكه فلان مناسبت را فقط به اين خاطر دوست داشته باشي كه مي تواند بهانه ي مهرباني ات باشد و تعلقش به اين فرهنگ و آن فرهنگ تو را از يك حس قشنگ دور نكند … يا اينكه هميشه بتواني خواسته ي يك دوست را به تمام كارهاي مهم و ضروري خودت ترجيح بدهي و هرگز ؛نه؛ نگويي . آن هم نه از روي اجبار ، كه با عشق . كاش اصلا مي شد تمام ملاحظات دست و پا گير را كنار گذاشت و براي دوست داشتن ، دنبال بهانه و فرصت نگشت.
حرفهايم چه ظاهر شعاري اي دارد ! اما راضي ام از اين كه توانايي اش را دارم كه به همه شان عمل كنم … چون خيلي پر روتر از اين حرفها هستم !

/ 2 نظر / 6 بازدید
barbadrafte

سلام .خوبی. عيدت مبارک .من خيلی سر می زدم .ببينم که شما نوشتيد يا نه .دير نوشتيد .ولی خوشحالم که بلاخره نوشتيد. من نوشته هاتون رو خيلی دوست دارم.

rahy

سلام.منم اومدم.پس فردا نگيد بی معرفت بود.خربود.الاغ بود......پاينده باشيد...