← صفحه بعد صفحه قبل →

همان ستاره‌ها بالای سر من است

همان‌ها که اگر سر بلند کنی

در چشم‌هایت می‌خندند

همان ماه نقره می‌ریزد به روی پلک‌هایت

که من می‌بینمش

-شب‌ها که خوابم نمی‌برد-

همان لحاف تیره‌ی آسمان

روی‌تن‌هایمان

دور....

 

شاید تویی که می‌خندی

در ‌خانه‌ی همسایه

بوی غذای توست که ظهر می‌پیچد در خانه

صدای کلیدت که در قفل می‌چرخد 

خیلی دور...خیلی نزدیک.

پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٦:٢٠ ‎ق.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: شعر و مهاجرت
← صفحه بعد صفحه قبل →

 

در پیله‌ی تنهایی‌ام بودی

خوابیده در ابریشم خام رویاها

پرت دادم به باغ شانه‌هایم

                 پروانه‌ام شدی

شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: شعر و هانا و مادر
← صفحه بعد صفحه قبل →

 

تمام می‌شود

روزهایی که بندی به هم وصل‌مان می‌کند

روزهایی که تو منتظری تا من بیدار شوم

من منتظرم تو بخوابی

روزهایی که

فقط تو صدای قلبم را می‌شنوی

فقط من نفس‌هایت را حس می‌کنم

 

جفتت دارد پیر می‌شود.

 

چهارشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: شعر
← صفحه بعد صفحه قبل →

شاعر هنوز نمرده

تنها

از سرزمین آلبالوهای سرخ لب‌هایت

از شهرهای دودی موهایت

از کوچه‌های تنگ آغوشت

کوچیده تا آسمان‌ پرملالی که

                       ذوق باریدن ندارد

 

یکشنبه ٧ آذر ۱۳۸٩ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: شعر و زندگی و عاشقانه
← صفحه بعد صفحه قبل →

 

همه برگه‌هایشان را داده اند

مراقب خمیازه می‌کشد

و چشم غره می‌رود به من

که ته خودکارم را جویده‌ام

و صفحه‌ام سفید مانده

و در ایستگاه انتظار قطاری را می‌کشم

قرار است همین روزها بیاید

 

جمعه ٥ آذر ۱۳۸٩ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: شعر و قطار و انتظار
← صفحه بعد صفحه قبل →

پولدارتر بودیم یا خوشحال‌تر

وقتی کیف‌مان را با لباس‌مان هماهنگ می‌کردیم

و سایه‌ی پشت چشم‌مان

با بهار همرنگ بود؟

 

فقیرتر شده‌ایم آیا

حالا که موهایمان تار تار سفید می‌شود

و لب‌هایمان ترک‌های خونی می‌خورد؟

شنبه ٢ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: شعر
← صفحه بعد صفحه قبل →

صبرم گندیده‌ است

زیر آفتاب داغ تابستان

بوی دلم درآمده از سوختن...

کی اجابتی از راه می‌رسد؟

چهارشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: شعر
← صفحه بعد صفحه قبل →

قرار بود دوچرخه‌ای بخرم

از این سر شهر تا آن سر رکاب بزنم

گردن‌بندم را بیندازم توی گردنم

تا چشم فلانی کور شود

 

قرار بود خودم تصمیم بگیرم

          برای پنجره‌ها تا کی باز شوند

 

قرار بود در کوچه‌ی ما عروسی شود

اما عروسی به هم خورد

به خاطر مردن پسر همسایه

         و گرن‌بندم ماند در جعبه‌ای که نمی‌دانم کجاست

 

دلم هنوز دوچرخه می‌خواهد...

شنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: شعر
← صفحه بعد صفحه قبل →

در روزگار عاشقی

نامت در همه‌ی خیابا‌ن هابود

گاهی نشسته بودی پشت میز همان رستورانی

که به تصادف آمده بودم

 

 

در روزگار فارغی

هیچ وقت هیچ جا نیستی

حتا به تصادف!

سه‌شنبه ۸ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: شعر و دوستی
← صفحه بعد صفحه قبل →

کسی از شلوار خیس

پاهای خیس

چشم های خیس

خاطره ندارد؟

کسی یادش می‌آید روزی، جایی، کسی

هر بار شلوار می‌پوشد با پاهای خیس

مواظب باشد تنش به جایی نخورد

و اشک را ببیند بر تن خشک دیوار؟

غسل می‌کنم

به نیت آخرین حمام در بین دیوارهای تنگ

و پاهایم را تا قوزک خشک می‌کنم.

 

یکشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: شعر
← صفحه بعد صفحه قبل →

حالا که غریبی می‌کنی

یعنی رسم زمانه را فهمیده‌ای

 

 

 

دوشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٩ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: شعر و نیلا
← صفحه بعد صفحه قبل →

یک اتاق بود بدون سقف

 و یک آسمان کوچک ۶ متری

 که به من مجال داد

بعد از روزهای ٨ سالگی ابرها را ببینم

یک اتاق بود بدون سقف ... و شاخه ی بلندی که دزدیده سرک کشیده بود

و کلاغ ها که می خواندند

دوستم رنگ پریده می گفت «خوش خبر باشی»

بس که می ترسید از صدای کلاغ

 و بی خبری.

پنجشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: شعر
← صفحه بعد صفحه قبل →

 

ما که گشتیم و پیدا نکردیم

اما قرار است خدا زیر بالشت چیزی بگذارد

یک بسته ی بزرگ امید

یه عروسک کوکی که گریه نمی کند

یک ماشین که باران می پاشد به صورتت

مدادهای رنگی که نوک شان نمی شکند

و یک جعبه ی موسیقی

یادت باشد زیر میز را هم بگردی...

شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: نیلا و شعر
← صفحه بعد صفحه قبل →

 

می خندی

و ما فکر می کنیم خنده ات فردا را عوض می کند

و هر سلولت که با عشق آزادی تقسیم شده

نفس زورگوها را بند می آورد

و وقتی گریه می کنی

فکر می کنیم تن زخم خورده ی خورشید می لرزد

 

می خندیم و گریه می کنیم

و دنیا بر مدار نفس هایت می چرخد

تو یعنی هنوز ممکن است فردا روز دیگری باشد 

 

دوشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸۸ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: نیلا و شعر و ایران
← صفحه بعد صفحه قبل →

چایی ام را که بخورم

-با یک تکه شکلات تلخ-

می روم

تمامش یک مهمانی عصرانه ی کوتاه بود

که ٣٢ سال طول کشید!

چهارشنبه ٤ آذر ۱۳۸۸ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: شعر و ایران
← صفحه بعد صفحه قبل →

خون

کنسرت جیرجیرک ها

درحاشیه ی سبز شهر

روی مسیر باریک پیشانی ام

برگزار می شود

چند چشمه قورباغه

سنتور می زنند

دماغم بوی شالی می گیرد

دستم طعم ماهی دود زده

دلم اما

پر از بوی خون است

حشکیده روی داغی آسفالت...

*

نفسم روی بام

به چهره ی ماه می خورد

همسایه ام ستاره می کند از شاخه

در پناه تاریکی

خدا روی سقف خانه ها

هبوط می کند

دوشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: شعر و ایران
← صفحه بعد صفحه قبل →

امروز سالمرگ شاعر محبوب من است.

و این جهان به لانه ی ماران مانند است.

پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٧ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: شعر
← صفحه بعد صفحه قبل →

 

کاش دوباره عاشق می شدیم

و یادمان می رفت

فردا روز چندم ماه است

و چند نفر

روی میزها راه می روند

 

کاش دنیا همان کافه ای بود

که قهوه اش را دوست داشتی

و صندلی جلوی تاکسی

که به هم بچسبیم...

 

پ.ن: هیچ افقی وجود ندارد.

شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: شعر
← صفحه بعد صفحه قبل →

 

تمام پنجره ها را بسته ام

پرده ها را کشیده ام

لای درزها را پنبه چپانده ام

هفت قفل انداخته ام به در...

اما

سوز می آید از روزنه های پوستم

وقتی نفس می کشی

 

*

ها می کنم به شیشه

به لیوان

به آیینه

اشک هایم

روی صورت پنجره راه می افتد.

 

*

زنگش را عوض می کنم

با آهنگ های شاد

اما اسم تو که روی صفحه می افتد

سکوت می کند.

 

*

چند بار

باید از عقربه ها بپرسم

چقدر مانده تا خورشید

کی

عمر ثانیه ها تمام می شود

چند ساعت

روی خودم بغلتم؟

وقتی تن ملافه ها سرد است

کی صبح می شود؟

شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٧ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: شعر
← صفحه بعد صفحه قبل →

 

اسپری را فشار می دهم

محکم روی سرت

گیج می خوری زیر پایه های تخت

می میرم...

دوشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٧ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: شعر
← صفحه بعد صفحه قبل →

There are those who think that love comes with a lifetime guarantee,
But we know from those around us, that this may not always be,
It’s the simple things that come between a father and a son,
But when they try to talk, the knives are out before they have begun...

پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: شعر
← صفحه بعد صفحه قبل →


دیگر چه فایده از من...


اصرار تند قدم هایم


تکرار بی توقف پاهایت.

 


حتا چه فایده از تو 

اقرار خیس نفس هایم 

 انکار خشک گلوگاهت.    

شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: شعر