← صفحه بعد صفحه قبل →

 

    کافه ترانزيت و يک بعد از ظهر دل گير غروب که تبديل می شود به يک روز باشکوه....!

    بعد از ديدن «ديشب باباتو ديدم آيدا » ؛فيلمی که اصلا توقعات آدم را بر آورده      نمی کند ؛ کافه ترانزيت را ديدم.

   «کافه تراتزيت» از بسياری جهات بی نظير است . در يک نگاه کلی از آن فيلم هايی است که می تواند در ابعاد جهانی ظاهر شود و اين ابعاد جهانی به نظرم بيشتر به شيوه ی روايت و شخصيت های داستانی بر می گردد که برای هر آدمی و از هر مليتی جذاب است ؛‌هر چند در ايران اتفاق افتاده باشد.

    «کافه ترانزيت» باز هم از مردها و زن ها حرف می زند و از آن فيلم های فمينيستی ای که بر خلاف فيلم  خيلی از فمنيست ها برای نشان دادن مسايل زنان نياز به چاقو و تفنگ و جيغ و ويغ ندارد.(منظورم فيلم های تهمينه ميلانی نيست!) فيلمی درباره ی سرزمين يا بهتر بگويم دنيايی که در آن « فقط مردان می دانند چه بايد بکنند» و البته بر حسب شرايط محيطی و فرهنگی بعضی جاها زيادی می دانند چه بايد بکنند.

    «ريحان »زنی از اهالی همين سرزمين است که در مقابل سنت ها و فرهنگ مردسالارانه ی تحميلی می ايستد و اين ايستادن چنان برآمده از ضميری مطمئن و آرام است که برای رسيدن به حق و حقوقش نيازی به هيچ فريادی هم نمی بيند. از خاصيت های اين فيلم که بسياری از فيلم های خوب ديگر ما ندارند و اين فيلم می تواند الگوی آنها باشد؛ اين است که فيلم مدام در صدد قضاوت نيست. تصاوير در سکوت تصويری شان می گذرند و به جای تاکيد زيادی از طريق کلام شخصيت ها و بيانيه؛ ما با خود اثر و شايطی که در آن وقايع اتفاق می افتند رو به روييم. 

     ساختار روايی اثر هم در نوع خود کم نظير است. فيلم در آن واحد چند راوی دارد. دختر روس؛ ساکاريا؛ و حتی خود ناصر. اين شيوه ی روايی که از چند زاويه داستان واحدی را برای ما تعريف می کند بدون اينکه اين روايت ها روی هم قرار بگيرند و يا هم پوشانی داشته باشند و زايد به نظر برسند؛ باعث می شود روند داستان و ريتم آن به نحو خوشايندی حفظ شود و مخاطب فرصت همراهی با اثر را به نحو گيراتری پيدا کند.

   شخصيت ها هم مطابق با واقع ساخته شده اند. فيلم از آن  دسته فيلم هايی است که آدم هايش در جزييات هم خوب عمل می کنند و بازی نابازيگر ها هم در آن حساب شده و غير تصنعی است. شخصيت های اصلی هم هم در حوزه ی بازيگری و هم در حوزه ی فيلم نامه خوب  و درست تعريف شده اند. رعايت بسياری از جزييات در بازی پرويز پرستويی  که شخصيتی درست مطابق با واقع می سازد و بازی درخشان فرشته صدر عرفايی که بی نياز از داد و قال و پيچ و تاب چهره و کلام و حالت ؛ حس و حال زنی گرفتار در دام شرايط و محيط  مردسالار را به ما می نماياند ؛ قابل ستايش و به ياد ماندنی است .  عشق نيز که به سنت انسانی وارد اين داستان نی شود خود را به بهترين شکل می نماياند بی آنکه گرفتار رمانتيزم کودکانه شود و به داستان  ابعادی جهانی می بخشد . 

    اما ستايش آميز ترين وجه فيلم که در فيلم های ايرانی چندان رايج نيست؛ پيچش شخصيت ريحان از نقش يک قربانی همدلی برانگيز به شخصيتی موثر است.برحسب شرايط زمانی گويا تلقی فيلم سازان ما اين است که  قواعد جامعه ی مرد سالار چنان محکم و غير قابل تغيير است که زنان موثر ؛ يا قربانی باقی می مانند و يا اگر نخواهند به شرايط تن دهند مجبور به اعمال خشونت و قتل و زنجموره  می شوند . حسن اين فيلم اين است که زن در آن در حد و سايز يک زن  مدرن عمل می کند. نه می افتد و تن می دهد ؛‌نه راه حل های انتحاری انتخاب می کند. در عوض می رود و در مقابل قهو خانه ی ناصر ؛ مغازه ای اجاره می کند و در شرايطی که نه قانون همراه اوست نه حمايت موثری از جامعه ی زنانه می بيند ؛ با تکيه بر توانايی هايش به جنگ قواعد سرزمينی می رود که به بهانه ی رفاه و احترام و عرف و سنت ؛‌می خواهد از او موجودی واپس گراييده و منفعل بسازد.

    و به ياد بياوريم صحنه هايی از فيلم را که در آن زبان مشترک آدم ها ی غير هم زبان ؛ نگاه و اشک است و برای اينکه دچار سرنوشتی مشترک شوند لازم نيست در يک سرزمين به دنيا‌آمده باشند و برای دوست داشتن نيازی به همزبانی ندارند ...

شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٤ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: