← صفحه بعد صفحه قبل →
نذر غزل كردم اين بار ، شعري براي نگاهت
گم شد ولي واژه هايم ، در ابتداي نگا هت

در خنده هايت شكستند ، ان بغض هاي قديمي
تشييع شد خاطراتم ، د رگوچه هاي نگا هت

پوشانده اي رد غم را ، آري ، ولي باز پيداست
رنگ غم آ شنايي در انزواي نگا هت

چيزي است مي بينمش من ، پنهان ، ولي مي شناسم
باراني ابر اشك است ، نم نم هواي نگا هت

تو ساكت و گيج و خسته ، از چشمهايم گذشتي
پيچيد در ذهن پلكم .زنگ صداي نگا هت

چشم تو پايان ندارد ، تصوير فصل شروع است
آن كوره ر ا ه قديمي ، د را نتهاي نگا هت

پلكي بزن چين بينداز ، بر چهره ي مهربانت
اي هر چه شعر و ترانه ، يكجا فداي نگاهت !

چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳۸۱ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: