← صفحه بعد صفحه قبل →
سلام …
حالم خوب نيست . نمي دونم چرا . يعني مي دونم … اما گفتن نداره . آخه يه جورايي همه ي خوشحا لي ها و بد حا لي هاي من ، بر ميگرده به تو و ا لبته بايد تاكيد كنم كه حتي بد حا لي هام هم اصلا بد نيست . . . چون من وصل شدم به چشمه ي خورشيد … “خورشيد “كه مي دوني چيه ؟ گرمه .. داغه … پر از نوره … تويي !
عصر تلفن زدم كه همين رو بهت يگم … ا ما نگفتم . يعني هم نشد ، هم نتونستم .( آخه راستش من بيشتر از اون كه شفاهي باشم ،كتبي ام . حتي امتحان هاي كتبي رو هم بهتر ميدم . بعدشم كه قضيه ي ماسك و اين چيز هاست … كه نمي ذاره خودم باشم . ) ا ما حالا فقط مي خوا م بگم خوبم … يا بهتره بگم بهترم … چون يه عا لمه شعاع نور خورده بهم …
خوب خوب باش و سر حال پر ا ز نورپر ا زپرنده … پر از گل و خنده … پر ا زآواز و آسمون .. اين دعاييه كه من، تو تمام لحظه ها برات تكرارش مي كنم … به خاطر خودت ، خودم و همه ي دورو بري هات ..اونايي كه دوستت دا رن به خاطر خودت و اون رايحه اي كه ا ز تو توي فضا مي پيچه :

با ما بمان
كه بودن تو ا فتاب ماست . . .

نعيمه
چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳۸۱ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: