← صفحه بعد صفحه قبل →

       خدا لعنت كنه هر كس و هر چيزي رو كه حال منو بد كرد. .. يادمه حالم خوب بود . .. يادمه مي رفتم آرايشگاه و موهامو رنگ مي كردم . يادمه مي رفتم و موهامو كوتاه مي كردم. .. مي رفتم و مرتب ابروهامو بر مي داشتم و توي خونه آدم مرتبي بودم . لباس هاي خوب ............... آرايش.. يادمه هر كدوم اين كارارو كه مي كردم هدف و انگيزه داشت . به خاطر اون ود . به خاطر غ . اون منو شاد كرده بود . دنيارو رام عوضض كرده بود.اون عشق بود . هرگز به قدر اون دوران شاد نبودم. اون منو زنده كرده بود.

    اما چشم هاي حسود و بدبين اونو از من گرفتن.. . من عملا اون حالو از دست دادم . از اون به بعد ديگه هيچ چيز نتونست منو خوشحال كنه . من احساسلت مختلفي رو تجربه . از جنس عشق . اما هيچ كدوم اون نشدن . اون حس برام خراب شد . داغون شد . ديگه درست نمي شه . اينه كه حالم خوب نيست . دلم مي خواد برم گم شم .هي به آذر مي گم : يعني تو فكر مي كني ما حالمون خوب مي شه؟ اون نمي دونه . اما من ديگه از دست رفتم .سعي مي كنم خودمو بسازم . اما ساختنم فقط به قدر چند ساعت طول مي كشه . باز همون آش و همون كاسه . تقصير اوناييكه قدر اون حال خوشو در من ندونستن. شايد فكرشو نمي كردن كه من اين طوري بشم . دلشونو خوش مي كنن به خنده هام . اما من راستشو بخواين خوب نيستم . دارم از فكر پايان نامه م ديوونه مي شم . دارم از اضطراب مي ميرم.. . افسردگي. اين خودشه . پول ندارم برم پيش دكتر دژكام . اون تنها كسيه كه  هميشه بهش فكر مي كنم . بغض داره خفه م مي كنه . گور باباي كتاب . شعر . زندگي . گور باباي من . گور باباي هدف. زندگي . گور باباي اميد . دكترا . خارج . عقم مي گيره از خودم . خدايا....! چرا كلك منو نمي كني؟  

 

چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸۳ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: