← صفحه بعد صفحه قبل →

 

در فراسوی مرزهای تن ات

تو را دوست می دارم .

 

آينه ها و شب پره های مشتاق را به من بده

روشنی و شراب را

آسمان بلند و کمان گشاده ی پل

پرنده ها و قوس قزح را به من بده

و راه آخرين را

در پرده ای که می زنی مکرر کن.

 

در فراسوی مرزهای تن ام

تو را دوست می دارم.

 

در آن دور دست بعيد

که رسالت اندام ها پايان می پذيرد،

و شعله و شور تپش ها و خواهش ها به تمامی

فرو می نشيند

و هر معنا قالب لفظ را وا می گذارد چنان چون روحی

که جسد را در پايان سفر،

تا به هجوم کرکس های پايانش وا نهد....

 

در فراسوی عشق

تو را دوست می دارم

در فراسوی پرده و رنگ...

 

در فراسوی پيکرهايمان

با من وعده ی ديداری بده...

چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸۳ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: