← صفحه بعد صفحه قبل →
يادمان باشد اگر خاطرمان خالي شد
طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم . . .

سلام ! يه معجزه رخ داده و من اومدم كه اين معجزه رو به ثبت برسونم ! قضيه از اين قراره كه من بالاخره تونستم چند كلمه حرف بزنم . ببين كارم به كجا رسيده كه بايد به خاطر چند جمله جشن بگيرم ! آره …من حرف زدم . اولين چيزي كه گفتم اين بود كه قضيه ي ماسك رو برات رو كردم . همون ماسكي رو كه هميشه در مواجهه با تو ، نا خودآ گاه مي آد مي چسبه به صورتم ! باور كن حتي گفتنش هم خيلي موثر بود . چون شبش تونستم يه خورده ماسكه رو بزنم كنار .. تاكيد مي كنم كه فقط يه خورده … اما همين هم خوبه . براي من كه پيشرفت بزرگي محسوب مي شه . بعد يه كم راحع به خورشيد ، شمع ، پروانه و اينجور چيزها گفتم .. نمي دونم برداشتت چي بوده . اما مطمئنم كه حرفم رو گرفتي … تو تنها آدمي هستي كه توي اين سالها ، اين سالهاي سخت ، حس مي كنم مي فهمه . آره . بذار تو اين ميونه ي حرفهاي قلسفي ،وسط اين همه بحث جدي ، يكي هم دردش فهميدن و نقهميدن باشه . .. بذار اون آدم من باشم .و بذار احمق باشم . به قول جبران خليل جبران : امروز حماقت همه ي آن چيزي است كه دارم … و فردا …كسي چه مي داند؟ فردا شايد كمتر احمق با شم …..من ميخوام احمق باشم . اااگه اين اسمش حماقته من به تمام چيزهاي مهم و جدي دنيا ترجيحش ميدم …
امروز تو مدرسه حسابي خورد توي ذوقم . فهميدم كه بچه هاي پيش دانشگاهي ، همه ي حرفهاي منو گذاشتن كف دست مدير مدرسه شون. دلم مي خواست ديگه سر كلاسشون نرم . چه اعتماد احمقانه اي ! چرا باهاشون اون طوري حرف زدم؟ حس مي كردم بزگ شدن . اما از بچه هاي سال دمم هم بچه تر بودن . … خلاصه به اين نتيجه رسيدم كه بچه ها حقشونه كه به همون روشهاي قبلي ادامه بدن . مستر گيتينگ بودن به دردشون نمي خوره .


یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸۱ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: