← صفحه بعد صفحه قبل →

   بهار  اومد برفارو نقطه چين کرد

خنده به دل مردگی زمين کرد

چقدر دلم فصل بهارو دوست داشت

وا شدن پنجره ها رو دوست داشت ....

بهار بهار چه اسم آشنايی

 صدات می يآد اما خودت کجايی؟

بهلر بهار ... صدا همون صدا بود

صدای شاخه ها و ريشه بود....

 

 

۸۲ .... سال خوبی بود؟ بد بود؟ بد بود. آره . اينو راحت می تونم بگم . پر از فشار بود و سوء تفاهم . من افتادم تو گردونه . رفتم تا اعماق . تنها رفتم و يه چيزی منو می کشيد. پشيمونم؟ پشيمون نيستم . فقط نمی دونم حق دارم واسه دل خودم ريسک کنم يا نه . حالا که من رفته م . راه برگشت؟ نمی دونم . شايد باشه شايد نباشه . حالا لابد من يه عالمه آتيش و يه جای خوب دو نبش توی جهنم دارم. اما اون قدر بی حسم که داغيشو حس نمی کنم. خلاصه خوش به حالم که از مخ تعطيلم. به هر حال عيدتون مبارک! به ما هم سر بزنيد. يه عالم خوراکی خوشمزه داريم. 

شنبه ۱ فروردین ۱۳۸۳ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: