← صفحه بعد صفحه قبل →

        زن بودن سخت است . چه طور مي شود تجربيات زنانه ي عجيبي را بيان كرد كه تابع هيچ قانوني نيستند و توضيح دادنشان هم بيشتر از آنكه كمكت كند بر بار هاي روي شانه ات اضافه مي كند؟

      تنها بايد سعي كني با سكوتي صبورانه از كنار مسايل بگذري به روي خودت نياوري كه با چه توقعات ؛ برخوردها و نگاه هايي مواجه اي. بايد اينها را به عنوان بخشي از جنسيتت پذيرا شوي . بايد عادت كني. به رازهاي هر گز ناگفته . به اعترافات هرگز نكرده . به كودكي هاي پر از خاطرات فرويدي. به نوجواني پر از اتفاق. به جواني لبريز از حمله و فشار . فكر نمي كنم مرد بودن به اندازه ي زن بودن سخت باشد. وقتي زني؛ بايد بار مكالمات طولاني وحشتناكي را تجربه كني كه تو را با ساختارهاي خودش مي پيچاند و جاي جواب نمي گذارد . افسوس كه نوشتن اين چيزها برايم خيلي سخت است .

 

 

راستي علي آقاي عزيز !در مورد نكته هاي ابهام تو هم خواهم نوشت. به محض اين كه فرصت كنم . آدمها بدجوري توي ذهنم رژه مي روند

جمعه ۱٥ اسفند ۱۳۸٢ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: