← صفحه بعد صفحه قبل →

  سلام !‌من آمدم! با حسی تازه . يعنی در واقع با اين نياز که دلم می خواهد باز هم بنويسم.

   خدايا !‌خوب است در آغاز دعا کنم به درگاهت که ديگر از اين به بعد کسی با خواندن نوشته هايم دست به قضاوت نزند...که مجبور نشوم برای آنچه که می نويسم جواب پس بدهم...که آزادی باشد و برای همه هم باشد...که مجبور به خود سانسوری نشوم...

آمين !

 

در اين مدت که نبودم کتاب های زيادی خواندم . خوب. پر از حرف بودم در باره شان . اما بيش از آن تجربه کردم . تجربه هايی عمیق و عجيب . گاهی ترسناک ...گاهی پر از هيجان . می توانم بگويم تا حالا اين همه دست به عمل نزده بودم و در عين حال صبور نبودم . تغيير شکل بعضی روابط در عين سختی و آرامی... فهميدن هزار نکته . کشف بعضی لحظه ها... تنها. تنها هميشه تنها . درد کشيدم اما تحمل کردم . هنوز دارم تحمل می کنم . بار تنهايی بدنامی رسوايی تهمت و قضاوت را . اما مهم نيست . آبديده می شوم .

    پر از ترسم . همه کس و همه چيز تا بتوانند تهديدم می کنند . از سايه ام هم می ترسم . خواب های بد می بينم . نازک شده ام .اما قوی ام . حساس مثل هميشه . اما هنوز انرژی دارم . می خواهم ادامه بدهم .

 

     امام حسين با ماه آذر ارتباط ويژه ای دارد . امام من است . مثل حضرت علی که متعلق به ماه مهر است و امام زمان که متعلق به ماه شهريور . اينها را از کسی نقل ميکنم و به نظرم جالب است . نمی خواهم وارد جزيياتش بشوم . همين که حسش می کنم کافی است . می خواهم خودم را بسپارم به موج دست های او . او که زخم هايش روشن تر از هر حقيقتی بر پيشانی تاريخ می درخشد . او که برای من آزادی وفرصت فراهم می کند . او که در خيمه اش به روی همه باز است . او که درست همان جوری است که بايد باشد. می خواهم سرم را به زانوی برادرش بگذارم و تمام بغضم را گريه کنم . آخر من در روز تاسوعا به دنيا آمده ام....

 

جمعه ۸ اسفند ۱۳۸٢ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: