← صفحه بعد صفحه قبل →

خاص این روزها نیست...این‌که یاد کسانی و جاهایی می‌افتم بی‌هیچ دلیل خاصی و یاد‌‌آوری وبژه‌ای. آن آدم‌ها و جاها مربوط می شوند به دوره‌های مختلف زندگی‌ام؛ باز هم بی‌هیچ ربط مشخصی.

گاهی بی‌هوا می روم به جایی در استان فارس. حتا اسمش یادم نیست. می‌گفتند قبر ایوب پیغمبر است با زنش. یک روستا بود و بقعه‌ای قدیمی... وسط دشتی بزرگ، روی یک تپه.

گاهی می روم خانه‌ی حاج‌خانم، صاحب‌خانه‌ی چند ساله‌ام. بی‌هوا می‌روم روی مبل بزرگ و قدیمی‌اش؛ آشپزخانه‌ی نظیفش را می‌بینم و قابلمه‌ی غذایش را که از 8 صبح قل‌قل می‌کند روی گاز.

گاهی می‌روم خانه‌ی قدیم سارا...روی کاناپه لم می‌دهم. گاهی توی بازار تهرانم... دنبال کبابی شرف‌الاسلامی. یک‌وقتی یک‌هو خودم را توی چهارپادشاه پیدا می‌کنم؛ بنای امامزاده‌ای در لاهیجان...توی هتل بزرگ رامسر... در خانه‌ی زن و شوهری در متل قو که 2 شب ماندیم... پشت پنجره‌ی هتلی که با کوه 50‌سانتی متر فاصله داشت. تصویرشان یک لحظه می‌آید و می‌رود؛ مثل صاعقه‌ای... چه می‌سازند این تصویرها کنار هم از خاطرات من؟

سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: زندگی و من