← صفحه بعد صفحه قبل →

ما جزیره‌ای جدا افتاده‌ایم از دنیا که ربطی به جهان واقعی و آدم‌‌هایش نداریم. عده‌ی معدودی هستند البته که انگار از توی سفینه‌ای در کره‌ای دیگر، اوضاع دنیا را رصد می‌کنند؛ باقی مردم سرزمین مان اما به خودشان مشغول‌اند. در تجربه‌های مشترک جهانی، مردم ما سهمی ندارند. با بقیه‌ی مردم دنیا خاطره ی مشترکی ندارند. سهمی در ساختن خاطره‌های مشترک هم ندارند. در حالی که مردم دنیا به موسیقی‌های مشترکی گوش می کنند، طعم‌های خاصی را می شناسند، شکل لباس پوشیدن و خرید کردن و لذت بردن‌شان به هم شبیه است، مردم ما تنها تماشاگر این نمایش جهانی هستند.

می‌دانم حسی هست که مردم جهان را به هم پیوند می‌دهد؛ از آدم‌های مشترکی که دوست دارند؛ اسطوره‌ها، قهرمان‌های ورزشی، هنرپیشه‌ها، کارآفرین‌ها، نویسنده‌ها، خواننده‌ها و ... از دشمن‌های مشترک، از مارک‌های محبوب، از کافه‌ها و رستوران‌ های مشترک، از کاسه و بشقاب و لوازم زندگی و جشن‌ها و سوگ‌های مشترک، که فارغ از ملیت و قومیت و تعصب و ... آن‌ها را به هم شبیه می‌کند؛ چیزی شبیه نشستن دور یک میز بزرگ و غذا خوردن، نه تماشاگر غذا خوردن دیگران بودن.

ما ملت جدا افتاده‌ی محرومی هستیم؛ که گاهی به خاطر تعصب بیهوده درباره‌ی داشته‌‌های خودمان، با دیگران درافتاده‌ایم و  حکومت‌مان هم روی خر همین تعصب سوار، همه‌ی درها را به رویمان بسته است و در حالی که قطار دنیا خیلی وقت است از کنارمان گذشته، ما جامانده و فراموش شده، روی پله‌های ایستگاهی متروک ایستاده‌ایم و برای تصویر جا مانده از قطار رفته و خیال مسافرانی که لبخند می‌زنند، دست تکان می‌دهیم و خو‌ش‌حالیم!

جمعه ۱٥ مهر ۱۳٩٠ساعت ۳:٥٧ ‎ق.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()