← صفحه بعد صفحه قبل →

یک چیزی هست توی دنیا به نام اثر پروانه‌ای که آدم‌های دنیا همین‌جور مشغول ایجاد آن هستند و همین جوری ناخودآگاه و خودآگاه دارند زندگی ‌دیگران را با حرکت‌های لایت خودشان عوض می‌کنند. مثلا آقا یا خانم گولاخ، یک چیزی می گوید و می‌پرسد و می‌رود، یکی مثل من کلا باید روش زندگی‌اش را به خاطر او عوض کند. مثلا زندگی چند تا خانواده بابت همان یک جمله تغییر می‌کند. به خاطر همان نگاه لحظه‌ی آخر، یکی دیگر شب‌ها کابوس می‌بیند و بچه‌ای که هنوز توی شکم مادرش است، وول‌های ناجور می‌خورد. حالا من کاری ندارم به گولاخ‌های بزرگ دنیا، که یک حرف، امضا یا نگاه‌شان می‌توانند میلیون‌ها میلیون آم را جابه‌جا کنند و زندگی‌شان را به هم بریزند. منظورم همین ماهای معمولی هستیم که فکر می‌کنیم دایره‌ی حرف و عمل‌مان محدود است و حرف باد هواست و کار را آدم توی یک لحظه انجام می‌دهد و تمام می‌َشود پی کارش و فکر می‌کنیم من که کاری ندارم به کسی و دارم وظیفه‌ام را انجام‌می‌دهم یا زندگی خودم را می‌کنم و این تصمیم و آن تصمیم در دایره‌ی اختیار خودم و زندگی‌خودم است.

بدبختانه ما بدجوری به هم وصلیم... صد سال است از زندگی هم رفته‌ایم، اما یکی دیگر هنوز دارد تاوران روزهای بودن‌ ما را می‌دهد. دیروز یک چیزی گفته‌ایم، امروز هم فلانی‌ها دارند به خاطر آن با هم دعوا می‌کنند. اصلا موجودات دنیا نمی‌دانند که بابت بودن آن‌ها چقدرها هورمون و اسید و آدرنالین و... دارد توی بدن بقیه موجودات ترشح می‌شود و چقدر سلول و نورون می‌سوزد و دود می‌شود.

خب حالا اگر منی بخواهد بابت همین حرف‌های روی‌ هوا و کارهای نسنجیده و رفتارهای ناخودآگاه الکی، آقا یا خانم گولاخ را نبخشد، خیلی آدم رذل و پستی است؟

سه‌شنبه ٧ دی ۱۳۸٩ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: زندگی و مردم و من