← صفحه بعد صفحه قبل →

آن‌‌ها چیزی نمی‌پرسند. این‌جا رسم است همه‌ی اتفاق‌های خوب و بد را در سکوت برگزار می‌کنند. اگر افسرده باشی، احوال‌پرسی خشک و خالی نصیبت می‌شود. روز تولد، روزی که به هر دلیلی برایت مهم باشد، روز موفقیت‌های کوچک و بزرگ، روزی هستند مثل روزهای دیگر. در بین این آدم‌ها که از قضا خودشان را بسیار بااحساس هم می‌دانند، بروز دادن احساسات، رسم خوشایندی نیست. می‌گویند: من بلد نیستم جیغ و داد راه بیندازم. چنان با بی‌تفاوتی از کنارت رد می‌شوند، انگار الان یک روز عادی، یک برهه‌ی عادی، یک شرایط کاملا عادی است. این‌جا کسی برای چیزی جشن نمی‌گیرد. سنت چی پختن و چی نپختن، فقط برای اموات رواج دارد. زنده‌ها از هر چه کاچی و آش و رشته‌پلو و چه‌می‌‌دانمی محروم هستند. اگر با هیجان خبر مهمی بدهی، لبخندی حواله‌ات می‌کنند. اگر حالت خیلی بد باشد، تو را به درمانگاه می‌فرستند. اگر تغییری را در تو ببینند، از کنارت عبور می‌کنند، انگار چیزی ندیده‌اند. از تو حرف نمی‌زنند مگر قرار باشد ایرادت را بگویند. دعایی، تحسینی، آرزویی را به زبان نمی‌آورند. 

در بین این آدم‌ها، هر اتفاق ساده و طبیعی زندگی، به بحران تبدیل می‌شود. اگر پریود شده باشی، ماه‌ها پنهانش می‌کنی. اگر عروسی‌ات باشد در اتاق کز می‌کنی. اگر طلاق بگیری، فرار می‌کنی. اگر پول داشته باشی، قایمش می‌کنی. اگر فقیر باشی، سکوت می‌کنی. اگر افسرده باشی، دق می‌کنی. اگر شاد باشی، افسرده می‌شوی.

 

این‌ها را یادت نرود تا بعد دلتنگی نکنی.

 

 

سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٩ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: آدم‌ها