← صفحه بعد صفحه قبل →
اين فمنيست بودن من بيشتر از اين که مساله ی خودم باشد ؛ مساله ی دور و بری هايم است . آ دمهايی که يا واقعا نمی دانند چه بلايی بر سرشان آمده و يا اصلا متوجه نيستند که که دارندچه بلا يی سر خودشان می آورند و يا اينکه می دانند و فرا فکنی می کنند.... توی اين قضيه از همه چيز بدتر اين است که ببينی آدمهای روشنفکر در دام مرد يا زن سالاری گرفتار شده اند و اين اسارت را هم مدام به شکل بچه گانه ای توجيه می کنند. متاسفم که نمی توانم صراحتا درباره ی چيزی که حس می کنم بنويسم ؛ اما به نظرم آ ن کسی که در اين ميان جدا بايد محکوم و محاکمه شود « مظلوم » است نه ظالم چون اين مظلوم بد جوری به ظالم مجال داده و اتفاقا همين اشتباه تاريخی تطبيق دادن خود با شرايط است که باعث اين همه خسران شده و دو طبقه ی مجسمه ساز و موم را ايجاد کرده و چه جالب که تکرار بعضی چيزها د رتاريخ با عث می شود آدمها آنها را به عنوان حقيقت بپذيرند نه اشتباه وکم کم خودشان هم باورشان شودکه جريان آ ن طوری است . هر روز هم جنسان خودم را می بينم که به بهانه ي عشق و تطابق و سياست مداری و محبت و لطافت ؛ بزرگترين اشتباهات عمرشان را مرتکب می شوند و خودشان را با واژه های فريبنده گول می زنند و من در اين ميانه مدام حنجره ام را پاره می کنم تا يک گوشه از هويت رنگ باخته و فراموش شده شان را بهشان نشان بدهم و سعی کنم نگذارم اشتباه کنند...
سه‌شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٢ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: