← صفحه بعد صفحه قبل →
ما ديوونه ايم ... ديوونه .... آ خ که چه عالمی داره ! يک سال و نيمه هی برای خودم اين شعر رو می خونم: دلا ديوانه شو ديوانگی هم عالمی دارد .. ديووووووووونه ! توی همين دوران بود که منصور هم اون ترانه ی معرو فشو تقديم جامعه ی بشری کرد...! توی همين دوران ديوونگی ... من اول ديوونه شدم . بعد تو هم ديوونه شدی ... تو رو می گم . «ش» . ما الان ديوونه ی ديوونه ايم . من می فهمم کارای تو چه معنايی دارن . می فهمم چطور حرف هايی می زنی که با يه تلفن پسشون می گيری ... رام می شی .. خر می شی .. می فهمم که چطور يه لحظه تو اوجی ؛ لحظه ی بعد چنان تو اعماق فرو می ری که کسی نمی تونه بيرون بکشتت. کسی نمی تونه کمکت کنه . من فقط می فهممت . ميگم می فهمم. اين تنها کاريه که از دستم بر می آد . می تونم تمام لحظه های ديوونگيتو به چشم ببينم . می بينمت که سوار ماشين ؛ از اين سر شهر می ری به اون سر شهر . ساعتو نگاه نمی کنم. چون ممکنه هر موقعی از شبانه روز باشه . مثلا ساعت دو نصفه شب . می بينمت که داری می ری و سرتو تکيه دادی به شيشه . گريه می کنی . من اشکاتو می بينم . ميدونم ممکنه سر اون کوچه ی بن بست ايستاده باشی تا صبح . گوشی تو دستته و با من حرف می زنی . من گوش می دم . تو خيره شدی به پنجره . من اون لحظه ها رو که نشستی روی مبل و داری سياوش قميشی گوش می دی ؛ می بينم . چشماتو می بندی و می خونی .. می دونم . يا جزيره س يا چه می دونم . يکی ا زهمون ترانه ها که برای ديوونه ها معنا داره .... صد بار .. هزار بار ... اون قدر که ديگه سرت گيج می ره از شنيدن ... می بينمت که همه جا رو قشنگ کردی . نور ملايم ... بو های خوب ... همه ی قشنگی هايی که بشه تصور کرد . تو همه چيز رو فرا هم می کنی . به قيمت هيچ چز فکر نمی کنی ... تو ديوونه ای مثل خودم و تو عالم ديوونگی همه چيز حله . می دونم الان تو قله ای اما فردا صبح ممکنه که جزر گمت کرده با شه . همه چيز اون قدر معنايی و حسيه که هيچ کس نمی تونه بفهمه . فقط بايد ديوونه باشی . مثل من . مثل تو . اما يه فرقی بين من و تو هست . تو ديوونه می شی در حالی که منم ديوونه م . من اما سعی می کنم ديوونگی تو رو بفهمم در حالی که کسی ديوونگی منو نمی بينه . ما هر دو ديوونه ايم ؛ اما من تو ديوونگی هام تنهام . هميشه تنها بودم ... تنهاييی داره منو می کشه . تنهايی بدتر از ديوونگيه . undefined
پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٢ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: