← صفحه بعد صفحه قبل →
چون من زيادی زود اومدم نکنه از شعر قبليم با بی تفاوتی عبور کنين ؟ اول مطالب قبلی بعد مطلب جديد!



خوب !... چه توقعی داريد از يک آدم مثل من که بيشتر وقتها دلش گرفته و آنقدر پر رو هست که حالتهایش رابرای بقيه تعريف کند؟
من توی اين مدت «خاطرات سيلويا پلات » را می خواندم... چند روزی بود که گرفتارش بودم... خوب است بدانيد اين کتاب را « مهسا ملک مرزبان » ترجمه کرده که اتفاقا از دوستهای خوب من و مترجم بسيار خوبي است . بايد بگويم که برای ترجمه ی کتابی حدودا ۵۰۰صفحه ای آن هم از شاعری مثل پلات ؛ باآن همه پيچيدگی که در ذهن و روحش دارد ؛ زحمت زيادی کشيده . ( دارم مفتی مفتی براش تبليغ می کنم ... که البته ارزشش رو داره ....) اما مساله ای که می خواستم بگويم چيز ديگری است . من با تمام وجود اين کتاب را خواندم تنها برای اينکه بفهمم آدمی مثل پلات چرا خودکشی کرده . تمام فرضيه ها را در نظر گرفتم : آيا تد هيوز (همسرش) مقصر بوده ؟ گرايشها ی فمنيستی اش ؟ اجتماع ؟ جامعه ی منتقدين ؟ ويا ضعفهای شخصيتی خودش ؟ با يک جور لذت خاص کتاب را می خواندم . دلم می خواست به لحظه ی خودکشی اش برسم ؛‌انگار آن لحظه برای من هم لحظه ی تعيين کننده ای بود . شايد چون داشتم برای خودم ؛ برای بودن خودم دنبال دليل می گشتم ... کتاب تمام شد و به مهسا زنگ زدم : من جوابم را نگرفتم .
سيلويا پلات مثل من است . دردها و دغدغه هايش از جنس دردها و دغدغه های من اند . چه زجری می کشيدم از اينکه می ديدم او اين همه برای زنده ماندن تلاش می کند و موفق نمی شود . من مثل مهسا فکر نمی کنم که علت ياس سيلويا رد شدن آثارش از سوی ناشران بود ... اين مساله رای او سخت بود اما سيلويا با سر سختی ادامه می داد . باز هم آثارش را برای مجلات و ناشران می فرستاد... چيزی که سيلويا پلات را به آخر خط رساند؛فاصله عميق او با آدمهای عصر و نسلش بود که تاب او را نمی توانستند آورد و خود او هم قادر به تطابق پیدا کردن با آ ن همه تفاوت نبود ... والا سيلويا پلاتی که پس از مرگ این همه مورد تحسین قرار می گيرد مگر چه فرقی با سيلوياپلات زنده دارد؟
بارها به تصوير او در کتاب خيره شدم ... آن چشم ها چه دردی را در خود پنهان کرده بودند؟آن همه تلاش آن همه انگيزه و شعر ؛ آن قدرت جادويی چرا به او کمک نکردند؟ ياد ويرجينيا وولف می افتادم و جالب اينکه که سيلويا هم او را دوست داشت . شاید سيويا هم مثل وولف از چشيدن لذت زندگی مرگ را بر گزيده و يا به قول خودش:مردن هنر است ...و من آن را به بهترين شکلی انجام می دهم.


در اولين فرصت چتد تا از شعر هاشو براتون می ذارم که بخونين . ضمن اين که يکشنبه ي آينده يک جلسه ی نقد و بررسی با حضور مترجم همين کتاب و کسان ديگری که آثار پلات رو به فارسی ترجمه کردن در فرهنگسرای بانو بر گزار می شه که به تحليل شخصيت پلات هم می پردازه ....undefined
دوشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٢ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: