← صفحه بعد صفحه قبل →

 

بهانه ی نوشتن این سطور، خواندن مطالب وبلاگ مساله ی به نام حجاب است که به نظرم به یک ضرورت پرداخته؛ ضرورتی که شاید حالا پس از گذشت 30 سال از انقلاب و تجربه ی حجاب اجباری حکومتی در کنار تجربه ی حجاب اسلامی، همه جوره آزموده شده است و نسل های مختلف با دیدگاه های گوناگون آن را درک کرده اند.

مادر من در 18 سالگی حجاب را انتخاب کرد و همچنان بر عزمش استوار مانده است؛هرچند او هم همیشه به چادر به عنوان یک شکل دست و پا گیر و آزاردهنده که به بدترین شکل از طرف خانم های چادری استفاده می شود انتقاد داشت و در نهایت خودش هم استفاده از آن را کنار گذاشت.

من در 15 سالگی تحت تاثیر عوامل مختلف مثل هیجان، تبلیغات و احساسات آنی چادری شدم و 10 سال چادری ماندم. در آن دوره ی 10 ساله سبک های مختلف چادری بودن را آزمودم و همیشه نه به استفاده از چادر که به ذات حجاب مشکوک بودم. دلیل‌هایم هم درست همان چیزهایی بود که به عنوان استدلال برای لزوم حجاب مطرح می شد که به نظرم نقض غرض بودند.

برایم خواندن نظراتی که برای نوشته های وبلاگ مساله ی حجاب مطرح شده بودند، خیلی جالب بود؛ چه نظرات مردان چه نظرات زنان. موافقان زن عموما دلیل قانع کننده‌ای ندارند و نهایتا مثل همه ی مسایل دیگر زندگی شان با آن حسی برخورد می‌کنند. مردان هم صرف نظر از باورهای اعتقادی ‌شان تنها از نگاه مردانه ی خودخواهانه حجاب را معنی می کنند. اما چند تا جمله و مفهوم همیشه برایم سوال برانگیز بوده است:

جمله ‌ی حجاب مصونیت است نه محدودیت به نظرم هیچ وجهی ندارد. حجاب از چه چیزی مصون می دارد؟ بر اساس کدام استدلال منطقی و تجربه شده می توان ادعا کرد که حجاب کسی را مصون کرده؟ درست به همان اعتباری که ممکن است عده ای بگویند به خاطر داشتن حجاب مصون از نگاه و برخوردی مانده اند، 10 سال تجربه‌ی چادری بودن من پر از تجربه هایی است که در آن‌ها مردان هر برخوردی که خواسته اند با من کرده‌‌اند و چادر من هیچ تاثیری در خودداری آن ها نداشته است. بر عکس، در تمام سال های اخیر، من هیچ گاه احساس نکرده ام که مردی به خاطر شکل پوشش من برخورد ناشایستی داشته است. این گزاره ها درست همان قدر منطقی اند که:

همه ی زن های مطلقه در معرض فسادند.

یا:

شوهر داشتن زنان را از نگاه های مزاحم در امان نگه می دارد.

چه کسی می تواند ادعا کند که زنان شوهر دار هیچ رابطه‌ی نامشروعی ندارند یا مردان، زنان شوهردار را از دایره ‌ی توقعات بی پایان شان خارج می کنند؟ چه کسی می‌تواند ثابت کند که عکس این جریان، زنان مطلقه، بیوه یا مجرد لزوما بیشتر در معرض توجه مردانند؟

یک خطای دیگر استدلالی که معمولا در این بحث مطرح می شود این است بی حجابی مترادف است با لخت بودن و بیکینی پوشیدن و فحشا و اصلا صورت دیگری برای این جریان در نظر گرفته نمی شود که مثلا میلیون ها زن در سراسر دنیا که نه روسپی اند، نه مدل پورنو نه عامی و ابزار جنسی، حجاب ندارند و اتفاقا از اکثریت زنان مسلمان که به خاطر محدودیت های تحمیلی ایدئولوِِِزیک و اقتصاد کم سواد و در خانه نگه داشته شده‌اند و نقش‌شان به یک ابزار جنسی محترمانه و ماشین جوجه کشی تقلیل داده شده، آگاه تر و تحصیل کرده ترند.

این قصه سر دراز دارد و در فرصتی دیگر بیشتر درباره اش خواهم نوشت.

دوشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()