← صفحه بعد صفحه قبل →

به خدا این یک بیماری است... این که آدم خودش را آزار بدهد و در معرض فشارهای روانی قرار بگیرد. به خدا دیدن شبکه های پورنو از دیدن و شنیدن این عوام فریبی ها بهتر است.

این شب ها درحالی که با خودآزاری گوشم به سمت برنامه ی وزین شبکه ی ٢ کشیده می شد، درباره تناسخ و مدی تیشن و این جور مباحث مزخرف گفتند. دیدم چه تناقضی در درون دارند. من خودم تجربه ی نزدیکی از ارتباط با این تفکر دارم که ردپایش را می توانم از لابه لای کلمات چهره های آشکار و پنهان این برنامه بشنوم و بو بکشم. البته این جناب نشانه، از قضا با برنامه همکاری هم دارد و من می توانم قسم بخورم که همکاری اش می تواند در حد سیاست گذاری برای این برنامه هم باشد.حالا حساب کنید که این برنامه که قصد در آوردن آدم ها را از گمراهی دارد، خودش با تفکری اداره می شود که هیچ فرقی با آنچه که ادعای مبارزه با آن را دارد، ندارد!

نمونه ی صاحبان این تفکر، آدمی است که در ١٨ سالگی سعی داشت در مخ ساده ی ١۵ سالگی من بکند که با امام زمان دیدار داشته و در کوچه پس کوچه های مشهد مقدس (به شهادت نوار کاستی که من هنوز دارم)، به دنبال آقا می دویده و زار می زده و آقا هم ایشان را جزو انسان های خاص و به تعبیری نماینده ی خودش می دانسته! همین جناب در تعدادی بچه ی نوجوان، این توهم را به وجود آورده بود که ارتباط هایی دارد با آقا و بچه های بیچاره در توهم این ارتباط دنباله روی جنابش بودند. از ان جالب تر این که همین حضرت با سخنرانی های پرشور که درست عین همین سخنرانی هایی است که از آدم هایی با چهره ی شطرنجی پخش می کنند، با نورپردازی و طراحی صحنه(!) سعی داشت به همان روش دو پهلویی که در برنامه ذکر می شود، به توهم بچه ها دامن بزند. ایشان با نقل داستان پارسایی ابن سیرین و نقل داستان مشابهی درباره ی خودش که در فلان ساختمان اداری خانمی قصد تجاوز به ایشان را داشته و ایشان تقوا پیشه کرده، به مقام خواب گزاری هم رسیده بودند و تا سال ها، این نوجوان های فریفته، هر شب خوابی می دیدند که ان شاءالله ایشان تعبیرش کند! البته همان طور که گفتم دوپهلو!

این جناب که برای صبح از خواب بیدار شدن هم به استخاره متوسل می شد و قبل از خواب به ۶ جهت فوت می کرد، بارها در جلسات غش می کرد تا اثبات کند سیمش همین چند دقیقه پیش وصل شده...و البته با ادعای پدر معنوی، برادر معنوی و شوهر معنوی جمع بودن، به خصوص محبوب دل بانوان کم سن و سال جمع بود!

دردناک است. اما وقتی اولین بار یکی از همکاران فیلم این مدعیان و فرقه سازان را به دفتر مجله ی ما آورد، تک تک کلمات این مدعیان را از پیش شنیده بودم؛ آن هم در کنار لاله ی گوشم.

این حضرات که به قند فوت کرده ی مردی معتقد بودند که در خانه اش بدترین رفتارها را با خانواده اش داشت و رکیک ترین کلمات را به زبان می آورد و آن را شفای دردهایشان می دانستند و در حالی که مبهوت حرکات این عارف های لاغر تلویزیونی بودند وکرامات شان را به آب زر می نوشتند و کتاب های کرامت شان را کنار بالین می گذاشتند، در توهم توسل و شفاعت به هپروت می رفتند.

خدایا...

من سال ها می توانم دراین باره بنویسم....

 اگر یک روز از عمرم باقی باشد ،رساله ای درباره ی این عرفان های دوغی می نویسم که بهترین سال های جوانی ام را در خواندن کتاب های شابدوالعظیمی و شنیدن سخنرانی های بی مایه و توهم گذراندم و جنگیدم. این ها که خودشان مصداق همان حدیث امام صادق(ع) هستند که تاکید می کند فریب این رفتار شایسته و سخن گفتن آرام آرام و پلک زدن های ملیح را نخورید. ای من به فدای تن صدا و رفتار اغواگرانه تان بشوم!

عجب که اعلام می کنند تقاضای فراوان برای استمرار پخش این برنامه هم داشته اند!

 

قربان فروغ بروم که می گوید:

هرگز آرزو نکرده ام

یک ستاره در سراب آسمان شوم

یا چو روح برگزیدگان

همنشین خامش فرشتگان شوم

هرگز از زمین جدا نبوده ام

با ستاره آشنا نبوده ام

روی خاک راه رفته ام...

چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: