← صفحه بعد صفحه قبل →

 

در حاشیه ی شوهای مذهبی تلویزیونی!

هزار آفرین بر سریال های آبدوغ خیاری ماه رمضان، با تمام هنجار شکنی ها و بدآموزی ها و ضعف هایشان. درود بر روزه خوارانی که بوی غذایشان تا هفت خانه آن طرف تر می پیچد.مرحبا به همه ی باده فروشان باده نوش، مردان و زنان عامی که هیچ ادعایی جز ذات زندگی شان ندارند.

اگر شما هم این فرهیختگان اندیشمند، این محققان پژوهشگر، این شاعران معنوی، این خیران نیکوکار، این مجریان شکرشکن شیرین گفتار را می شناختید، اگر می دانستید با این ته ریش های مومنانه، با این ته صدای محزون مدیحه خوان، با این عینک های بی قاب، با انگشترهای عقیق و در یمانی، با ذوق و قریحه ی بی نظیرشان چه می کنند...اگر این مردان و زنان عامی، می دانستند این نشست های دوستانه، این نان قرض دادن های بی پایان، این تملق گویی های خالصانه، این تحویل گرفتن های ارادتمندانه چه ها پشت پرده دارد، همچنان بساط شب نشینی های رمضانی شان را کنار سریال های دوزاری برپا می کردند . خوشا به حال شان که آنقدر عامی اند که خبرندارند آقای فلانی و مهمان برنامه اش، هیچ کدام مهریه زنان سابق شان را نپرداخته اند و جناب فلانی به جای دادن حق و حقوق زنش برای دویم مجلس عروسی برپا کرده، و آن یکی این یکی را طلاق نداده، دست آن یکی را گرفته شهر را زیر قدوم مبارکش گذاشته است، و جناب فلانی فقط به خاطر این مهمان برنامه است که قرار است جایی به بهمانی نان برساند و این زیر نویس های شریف محقق و پژوهشگر و شاعر و دانشمند، چاپلوسی بی پایان حضرات است...

هفته ی پیش یکی از دزدان معروف سرگردنه را دیدم که در اتاق کوچک محل کارش سجاده پهن کرده بود و به نماز ایستاده بود. چه خوب است که آدم این ها را نشناسد.چه خوب است که تسبیح دست شان را باور کند .چه خوب است الهی العفو شب های قدرشان را قبول کند. کاش من نمی دانستم این آقای نمازگزار چه کاره است...

نه... کاش آدم باده فروش باده نوش باشد، نه زاهد ریایی. کاش آدم سجاده اش را برای همیشه جمع کند و گورش گم شود. کاش هرگز دری را که به سمت این دورویی ها باز می شود، باز نکند...کاش این ها را برای همیشه با معنویت خیالی شان تنها بگذارد و از خودش نپرسد این ترسو ها چرا همه عینک های شبیه به هم می زنند و صدایشان چرا نازک و لطیف است؟

و همه ی اینها در شب های رمضان دردناک تر است.

( باز چه خوب که این جامعه ی مرد سالار معنوی، دست و پای زنان را چنان بسته که کمتر تریبون و میزی دارند و عرصه ی رقابت شان آن قدر فراخ نیست که میزگردهای تلویزیونی و پست های بالای مدیریتی در اختیارشان باشد تا این طور با هم پاس کاری کنند!)

یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٧ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: