← صفحه بعد صفحه قبل →

این را خطاب به دوست محترمی می نویسم که نمی شناسمش اما نظرش برایم محترم است:

اول اینکه برای خواندن کتاب «زنانی که با گرگ ها می دوند» باید اندک سوادی درباره ی کهن الگوها و ناخودآگاه جمعی داشت و دست کم مطالعه ای درباره شان که البته هیچ ربطی به مباحث خاله زنکی ندارند. افسانه ها و داستان های کهن، پشت خط داستانی شان فلسفه و نوع نگاه انسان کهن را نسبت به زندگی بیان می کنند و اغلب به زبان رمزند....رمز هایی که گذر زمان کلیدهایش را از انسان امروز گرفته و تحلیلش احتیاج به دانش فراوان در زمینه ی قوم‌شناسی و روان شناسی و اسطوره شناسی و... دارد و اساسا مقوله ای جدا از خرافات است. کتابی هم که من درباره اش حرف زدم، اثری نیت که بخواهیم به شیوه ی دختر مدرسه ای ها دور جملات قشنگش خط بکشیم و احساساتی بشویم؛ کتابی است که با بهره گیری از تمام دانش هایی که گفتم، به وسیله ی یک متخصص نوشته شده است و در تحلیل ضمیرناخودآگاه جنسیتی زنان که متاثر از همان کهن الگوها و تابعی از شرایط روانی و اجتماعی و ترکیبی از مسایل رویا و واقعیت است، کاربردی و مفید است.

داستان های کهن نقل شده در این اثر هم در واقع ازمنابع مختلف قومی و از حافظه ی شفاهی قصه گویان ملل مختلف جمع آوری شده اند و همان طور که خود نویسنده هم توضیح داده است، بنا بر تخصص نویسنده در مواردی که گذر زمان و سانسور تاریخی  و فرهنگی بخش هایی از آنها را گم کرده یا عمدا به فراموشی سپرده است، با هم ترکیب شده و تکمیل  شده اند. بنابراین من در آوردی و ساختگی نیستند.

ارزش این کتاب هم در این است که روح مشترک جنس زن را تحلیل می کند و کلید ها را از عمق چاه فراموشی و حافظه ی تاریخی بیرون می کشد.

شنبه ٦ بهمن ۱۳۸٦ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: