← صفحه بعد صفحه قبل →

هفته گذشته بود که خانم عزیز زاده( بچه فرهنگی ها ایشان را می شناسند) خیلی بی مقدمه زنگ زد به من و گفت: با جنسیتت چه کردی؟ و من خندیدیم و گفتم: باهاش سر و کله می زنم! خب، رابطه ی ما یک جوری سرش وصل می شود به خانم فقیه، اما چند ماه پیش، من و شادی رفتیم خانه ی خانم عزیززاده و من که تازه خونین و مالین از یک فشار روحی بزرگ بلند شده بودم، آنجا کلی برون ریزی کردم و در یک سخنرانی غرا، بدو بیراه گفتم به خودم و جنسیتم که هی سکندری می خورد به پای احساساتی که می داند کاذب است و لایق نیست. بعد خانم عزیز زاده به من توصیه هاییی کرده، بخشی شان کاملا عملی، مثل اینکه مثلا به فلان سفر برو برای فلان چیز و فلان کار را بکن. مهم ترین حرفی هم که به من زد این بود که فراتر از جنسیتت تصمیم بگیر، بی آنکه فکر کنی به نام ها و البته من خیلی سفت و سخت به این حرف ها فکر کردم و حالم خیلی بهتر شد. 

هفته ی پیش، در همان مکالمه ی تلفنی،  خانم عزیز زاده از من پرسید که آیا فلان کتاب را خوانده ام یا نه. من نخوانده بودم. به من گفت خیال نکن البته نوسانات روحی ات قرار است بهتر شود، چون تازه از ۳۰ سالگی به بعد است که یک زن احساساتش را به کشلی عمیق تر تجربه می کند و اسم کتاب را به من گفت: زنانی که با گرگ ها می دوند.

شما دوستان مونث من، نمی دانم این کتاب را خوانده یاد یانه( چون چاپ اولش مال سال ۸۳ است و امسال به چاپ سوم رسیده) اما اگر نخوانده اید، لیوان آب توی دست تان را زمین بگذارید و بروید به نزدیک ترین کتابفروشی و آن را بخرید. حوصله کنید چون کتاب۶۵۰ صفحه است. نترسید. پیش بروید و تا تمامش نکرده اید، هیچ کاری نکنید. این کاری است که من کردم؛ چون اصلا کار دیگری نمی توانستم بکنم. من کتاب را شروع کردم و هر کلمه را که می خواندم، به خودم و شما فکر کردم؛ که این منم ، آن یکی ساراست، این آذر است، این مادرم، آن یکی ریحانه، شادی، لیلا و...و....و....

شما، شما زن های این جوری و آن جوری، هر کدام تان که هی تقلا می کنید و حس می کنید یک چیزی یک جایی می لنگد، شما که گاهی افسرده اید و انتخاب های غلط می کنید، شماها، باید بروید سراغ استخوان ها، سراغ ماده گرگ، سراغ خواهران هزار ساله روح تان، سراغ کهن الگوهایی که ضمیرناخودآگاه تان را اشغال کرده اند و خبر از بودن شان ندارید....

این کهن الگوی زن وحشی، همان زن غریزی درون همه ی ماها، همان که بر اثر فراموشی و تربیت مردسالارانه و هزار و یک دلیل دیگر سرکوب شده، از راه همین داستان ها و افسانه های قدیمی که خانم دکتر کلاریسا پینکولا استس تحلیل شان می کند، زنده خواهد شد.

من به همه ی شما فکر کردم و به آنهایی که نزدیک تر بودند زنگ زدم که این نسخه ی شفابخش را تهیه کنند. اگر می شد برای هر کدام تان یکی می خریدم...اما می شود لطفا، شما خانم آذر، شادی، ریحانه، سارا، نیلوفر، الهام، فاطمه، بنفشه، زهرا، لیلا و...، همه‌ی آنهایی که دوست تان دارم و می دانم در وجودتان یک زن وحشی دارید، آنهایی که الان یادم هست و آنهایی که یادم نیست، بروید و این کتاب را بخرید و بعد بیایید با هم درباره اش حرف بزنیم؟

نشر پیکان/۷۷۰۰ تومان/ ترجمه سیمین موحد.

سه‌شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٦ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: