← صفحه بعد صفحه قبل →

...قربان آن ني يي كه دمندش سحر، مدام
قربان آن مي يي كه دهندش علي الدوام
قربان آن پري كه رساند تو را به عرش
قربان آن سري كه سجودش شود قيام
هنگامه ي برون شدن از خويش، چون حسين(ع)  

راهي برو كه بگذرد از مسجدالحرام
اين خطي از حكايت مستان كربلاست :
ساقي فتاد، باده نگون شد، شكست جام!
تسبيح گريه بود و مصيبت، دو چشم ما
يك الامان ز كوفه و صد الامان ز شام
اشكم تمام گشت و نشد گريه ام خموش
مجلس به سر رسيد و نشد روضه ام تمام


با كاروان نيزه به دنبال، مي رویم

علیرضا قزوه


در منزل نخست
تو از حال مي رویم 

شنبه ٢٩ دی ۱۳۸٦ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: