← صفحه بعد صفحه قبل →

....

من توانستم پسربچه‌ی کوچک غم‌های تو را به دنیا بیاورم و در حالی که می‌ترسیدم دندان‌هایش در سینه‌ام فرو برود( بچه‌ی یک روزه دندان هم داشت)، به او شیر دادم.

نترسیدم. در آغوشش گرفتم و فکر کردم چه قدر قشنگ است. می‌دانستم  من که دیروز باردار نبودم و امروز زایمان کرده‌ام، مادر غصه‌های تو شده‌ام.

تو  هم آن پسر کوچک را که آرام گریه می‌کرد و وقتی به سینه فشارش می‌دادم پلک‌هایش را می‌بست، به خودت ملحق می‌کنی یا من قرار است single mother او باقی بمانم؟

....

....

مادر شدن حس شیرینی است؛ با درد خوابیدم و با لذت بیدار شدم.

جمعه ۱٤ دی ۱۳۸٦ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: