← صفحه بعد صفحه قبل →

بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید٬اما کوری را به خاطر آرامش هرگز تحمل مکن.

                                                                                                       علی شریعتی/کویر

این جمله ي آغازین یادداشتی است که سوسن شریعتی در شماره ی اخیر » هفت» درباره‌ی سریال میوه‌ی ممنوعه نوشته است. یک یادداشت خوب و منسجم و برآمده از نگاهی متفاوت به جریان که من بخشی از آن را که دوست داشتم اینجا نقل می کنم:

« ...مگر نه این که میوه‌ی ممنوع ممنوع شد تا خورده شود٬ تا در گذر از ممنوع فردیت شکل بگیرد٬ اراده صیقل خورد و خودآگاهی سر زند؟ وسوسه اگر کار شیطان هم باشد باز انسان این استعداد را دارد که آن را موجب رستگاری خود سازد. در این دروس مینیاتور گونه اخلاقی(بی بعد و بی چشم انداز و بی فردیت) که مدام از کوی و برزن و بلندگو و تریبون شنیده می شود٬ معلوم است که اخلاق هم می تواند گشت و پوست داشته باشد و بعد و حجم و از همه مهم تر تشخص و فردیت. این که همه چیز بستگی به این دارد که ممنوع چگونه طی شود٬ گناه چگونه زیست شود و وسوسه به چه موقعیتی منجر شود.

عشق است یا لغزش؟ مگر فرقی هم دارد؟عشق همیشه لغزش است. لغزیدن از موقعیتی به موقعیت دیگر. زیر پایی که به لرزه می افتد«سیب سرخ حوا همیشه بهانه است». مهم این است که با خوردنش از کدام سرزمین سر در می‌آوری. توهم باشد یا حقیقت٬ مهم این است که چه کیفیتی در چشم و دل عاشق ایجاد کرده است. عشق ها راستین اند٬ معشوق دروغین.»

پنجشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٦ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: