← صفحه بعد صفحه قبل →

for my teddy bears

ما یک خانواده تشکیل داده ایم ... خانواده‌ی خرسی. آذر و تو و اکرم اعضای اصلی این خانواد‌ه‌اید٬چون خصوصیات خرسی دارید...مدل خوابیدن تان...غذا خوردن‌تان و هیکل تان. من هم عضو  خانواده‌ی شما هستم... یک عضو افتخاری.

آذر می‌گوید من مادر خانواده هستم٬ چون برای شماها غذا درست می کنم و ظرف سبز عسل روی میز را پر می‌کنم. من خرس نیستم٬ اما شماها را دوست دارم که خرس های عضو خانواده‌ی من هستید...و  هرکدام‌تان یک جور. خرس پاندا و خرس قطبی و خرسی که در جنگل زندگی می‌کند.

من چون تنها هستم از شما می‌خواهم مرا در خانواده‌تان بپذیرید... من هم می‌خواهم خانواده‌ای داشته باشم که برایشان غذا درست کنم و پشت‌شان راه بیفتم و خانه را که به هم می‌ریزند جمع و جور کنم. گاهی از دست‌تان لجم می‌گیرد و می‌خواهم قهر کنم و بگذارم‌تان به حال خودتان که اصلا مادر نداشته باشید.

گاهی از حماقت مادرانه‌ام لجم می‌گیرد که خودش را به اصرار عضو خانواده‌ی شما نگه می‌دارد؛ در حالی که یکی تان می‌زند زیر آواز و در دستگاه‌های مختلف می‌خواند و مرا یاد روزهایی می‌اندازد که به آواز خواندن کسی گوش می‌دادم که داشت برای معشوقش ترانه ساز می‌کرد. در حالی که دارم سعی می کنم خوشحال باشم و کاری کنم نفهمید جلوی لانه‌ی خرسی تان ایستاده‌ام و این پا و آن پا می کنم که ببینید من هستم و می‌خواهم هزار بار گوشی تلفن را بگذارم و یک نامه‌ بلند بالا بنویسم و بگویم که می‌خواهم از پیش‌تان بروم پیش خانواده‌ای که لازم نباشد به خاطر ماندن هی الکی بلند بلند حرف بزنم و بلند بلند بخندم و هنرنمایی کنم و روی یک پا راه بروم و زبانم را در بیاورم.... آخر من که خرس سیرک نیستم!

امروز شادی می‌گفت می‌خواهد عضو خانواده‌ی خرس‌ها باشد و من هی می‌گشتم دنبال نقشی که به او بدهم. اومی‌گفت حاضر است ظرف‌های خانواده‌ی خرس‌ها را بشوید... و من می‌دانستم این کار را خوب بلد است.چون ما- من و شادی- بهترین کاری که بلدیم این است که خانه هایی را مرتب کنیم که مال خودمان نیستند و وقتی همه چیز مرتب و تمیز شد٬ کلید را بگذاریم روی میز٬ شمع ها را روشن کنیم و در حالی که آخرین نگاه را توی آیینه‌ی جلوی در به خودمان می‌اندازیم٬ آهسته در را ببندیم و توی آیینه‌ی ماشین به سایه‌ی آدم هایی نگاه کنیم که در بستری که ما پهن کرده‌ایم دراز کشیده‌اند.

پنجشنبه ٥ مهر ۱۳۸٦ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: