← صفحه بعد صفحه قبل →

خر برفت و خر برفت!

من فعلا با این  کتاب درگیرم؛ هزار خورشید درخشان.

مریم به یاد حرف نانا افتاد که یک بار گفته بود هر دانه ی برف آه زنی غمگین در جایی از دنیاست٬«همه ی آه ها می رن بالای آسمون و با همدیگه ابرهارو می سازن و بعد تبدیل به همین دانه های ریزی می شن که در سکوت روی سر آدم های این پایین می ریزن.

این یه یادآوریه که نشون می ده زن هایی مثل ما چطوری زجر می کشن و چقدر بی‌سرو صدا هر چی به سرمون می یاد رو تحمل می کنیم.»

من هرگز تجربه‌ی زنانی را که زیر آوار و موشک مانده‌اند و آن‌هایی که بچه هایشان روی مین رفته‌اند و آن‌هایی که به زور شوهرشان داده‌اند و آن‌هایی که هر شب کتک خورده‌اند و آن‌هایی که از حقوق اولیه اجتماعی و انسانی‌شان محروم بوده‌اند را نداشته‌ام٬ اما گاهی فکر می‌کنم تجربه‌ی ‌ زندگی مدرن چه بلایی سر  زن‌های تحصیل کرده ی آشنا به حقوق‌شان می آورد و راستی آیا می‌شود گفت زندگی زن‌های ایران و افغانستان و آمریکا در نهایت فرق چندانی با هم دارد؟

ماهواره را روشن می‌کنم. زن‌ها همه جا هستند٬ نه در پستو که جلوی دوربین ها و نه با صورت رنگ پریده که با چهره ای درخشان و رنگ آمیزی شده.

هی ازشان می‌پرسم: خوشبختید؟ شماها  خوشبختید؟

و می‌بینم که پشت پیچ و تاب اندام‌شان٬ در حرکت زبان و چشم و لبخند پررنگ‌شان٬ خوشبخت نیستند.

آن‌ها را به عنوان ابزار جنسی تعریف کرده‌اند و مثل شخصیت داستان مولانا٬ دم گرفته‌اند: «خر برفت و خر برفت!»

ما چه طوری راضی شده‌ایم به این ظلم و هم نوا شده‌ایم با جریانی که هر لحظه تهی ترمان می‌کند از خودمان؟

یکشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٦ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: