← صفحه بعد صفحه قبل →

این روزها که می‌گذرد شادم...

۱-چند روزی می‌شود این کتاب را خوانده‌ام و در تمام این روزها فکر می‌کردم درباره اش چیزی بنویسم. این کتاب«چهره هایی از پدرم» نوشته ی ثمین باغچه بان است. روز جمعه٬ کتاب را می‌خواندم و با سطرسطرش اشک می‌ریختم.

ثمین باغچه بان این کتاب را درباره ی پدرش نوشته است؛ مرد بزرگ و کله شق و عجیبی که آدم حتا از خواندن داستان زندگی اش به خودش افتخار می‌کند. ناشر کتاب«قطره» است و البته کتاب در تیراژ پایینی منتشر شده که جای تاسف دارد. نثر خوب و گیرا٬ اطلاعات مفید تاریخی و از همه مهم تر صحنه‌هایی با شکوه از زندگی سخت ٬ عجیب و دوست داشتنی جبار باغچه‌بان. خب البته کتاب خوب زیادمنتشر می‌شود؛ رمان و داستان کوتاه و ....اما این کتاب به خاطر سادگی و تاثیرگذاری اش واقعا تجربه‌ی لذت بخشی است.

۲- واقعا حالم خوب شده؛ جوری که دوباره هرکس را می‌بینم کلی بگو بخند راه می‌اندازم و بالا و پایین می‌پرم و برای محقق کردن برنامه هایم کلی انگیزه پیدا کرده‌ام و یک جورهایی حس می‌کنم تجربه‌هایم به جای این که مرا تبدیل به موجودی منفعل کنند٬ انرژی درونی‌ام را بالا برده‌اند و می‌توانم به جای تاسف خوردن بر موقعیتم تغییرش بدهم.

۳- این روزهاکه می گذرد٬ شادم!

چهارشنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٦ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: