← صفحه بعد صفحه قبل →

یا ابصر الناظرین...

می شود به یک صدا که فقط صداست اعتماد کرد٬وقتی از فرسنگ ها دورتر به گوشت می‌رسد و وقتی تو بیداری خوابیده و وقتی تو خوابی بیدار است؟

می شود به جمله های غریب و مطلقش ایمان آورد وقتی از تو می گوید و این وجود درهم شکسته را پرغرور و دوست داشتنی توصیف می کند و دست می گذارد روی نقطه های دردناک دلت؟

می شود باور کرد دوست داشتن تازه ای را که فراسوی مرزهای تنت با تو قرار می گذارد؟

می شود آشتی کرد با این لحظه های کوتاه مشترک٬ که ته مانده ای از خورشید سهم هردومان می شود؟

می شود دل سپرد به صدایی که می گوید دوستت دارم ٬ به فیبرهای نوری و تکنولوژی و خواستگاری دلی برای دلی؟

نعیمه دلش درد می کند دوست من...آن ملکه ی قصر بالای تپه نیست.آن صدای زنگ دار و برق توی چشم و انرژی بی پایانش کجاست؟

نعیمه دلش درد می کند عزیز من.دلش می خواهد سرش را بکند توی چاه و دردش را به کسی بگوید.

می خواهد به خود خدا شکایت کند.

می‌خواهد توی دامن خدا گریه کند.

این اولین بار است که می خواهد خدا را به داوری دلش دعوت کند...

یکشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٦ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: