← صفحه بعد صفحه قبل →

در دل همان محبت پیشینه باقی است

به یک قانون خیلی معتقدم: قانون حداکثر تلاش. قبل تر از این که این قانون را در خرد سرخپوستان تولتک بخوانم هم به آن عمل می‌کردم. فکر می‌کنم برای برقراری یک رابطه و حفظش باید حداکثر تلاشت را بکنی؛ مثل کارت٬ لباس پوشیدنت و سلامت ات.حساب عشق جدا... که من در موردش به چیزی بیشتر از حداکثر تلاش معتقدم...عشق احتیاج به فداکاری بیشتری دارد. اصلا یک بار با آذر به این نتیجه رسیدیم که« گدایی عشق از تحمل تنهایی آسان‌تر است»‌و خب٬ کسی که این جوری فکر کند٬ هزار بار رفتن و رو انداختن در عاشقی را به حساب حقارت نمی‌گذارد. بالاخره«‌آن‌چه به گلت چنین ارزشی داده٬ عمری است که به پای آن صرف کرده ای»‌و اگر این جوری فکر کنی٬ همه ی عمرت می‌گویی دوستت دارم٬ حتا اگر معشوق با تندترین جمله‌ها تو را از خودش رانده باشد.

من به قانون حداکثر تلاش معتقدم در دوست داشتن و دلم می خواهد مثل بچه ها بایستم و پایم را به زمین فشار بدهم و  دوستت داشته باشم.

...اما حساب دوستی فرق می کند. حداکثر تلاشم را می کنم؛‌اما اگر کسی نماند و نفهمید ٬ مشکل خودش است. گذشت آن زمانی که من فکر می‌کردم هرچه کرد و هر چه شد تقصیر من است و باید با گردن کج همه ی جرم ها را به گردن بگیرم. فکر می‌کنم از چیزی  کم نمی‌گذارم. بقیه‌اش دیگر از توان من خارج است. من هم می‌خواهم فکر کنم حق با من است و فکر می‌کنم حق با خودم است!

دوشنبه ٤ تیر ۱۳۸٦ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: