← صفحه بعد صفحه قبل →

تا دل هرزه گرد من...

هرز می گردم.هرز فکر می کنم. هرز زندگی می کنم.

هیچ خبری نیست. هیچ هدفی نیست. هیچ نقطه ای نیست.

کنج کاوی می کنم .سرک می کشم. مقایسه می کنم.

امسال می گویم بگذار سال ولگردی ام باشد...وقتی نه راهی هست٬ نه مقصدی٬ نه خیالی. با فعل های گذشته زنده ام؛می رفتیم...می گفتیم...می خندیدیم...

تو که نیستی٬ سهم من همین قدر است.

و... جهان از هر سلامی خالی است.

یکشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٦ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: