← صفحه بعد صفحه قبل →
علا قه هيچ وقت ، عشق .
بايد دوست داشت و اضطرابي به خود راه نداد كه خوب است يا بد . ناتانائيل. من شوق را به تو خواهم آ موخت . …علاقه هيچ وقت ، عشق … مي فهمي كه اين هر دو يكي نيست . آ نچه مرا با غم و اندوه و دلهره و رنج دمساز مي كند ، بيم از دست دادن عشق است . ناتا نائيل ، دوست داشتم چنان لذتي به تو بدهم كه تا كنون هيچ كس به تو نداده است. اما در ضمن كه مالك اين لذتم نمي دانم چگونه آ ن را به تو بدهم . مي خواستم با چنان صميميتي تو را خطاب كنم كه هيچ كس ديگر تا كنون نكرده باشد . مي خواستم در اين ساعت شب ، به جايي بيايم كه تو در آن چه بسا كتابها را پي در پي مي گشاييو مي بندي و در هر يك از آنها چيزي را جستجو مي كني كه تا كنون نيافته اي . به جايي كه تو در آن منتظري و به جايي كه شوق تو از احساسي ناپايدار در شرف تبديل به اندوه است . مي خواستم خود را به تو نزديك كنم و تو مرا دوست بداري .
آندره ژيد
دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٢ساعت ٥:٠٤ ‎ق.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: