← صفحه بعد صفحه قبل →

این چیزا خیلی مهمن...می خوام بگمشون.

۱- تا حالا چند بار این اتفاق افتاده. این که من یه قرون پول نداشته باشم...چند روز بشه که با دو تا ۲۰۰ تومنی از خونه برم بیرون...هیچ امیدی هم نداشته باشم... اون وقت باهام تماس بگیرن و بگن: کتاب ایوان خدا تجدید چاپ شده. چکش آماده ست.

من از روزی که ماشینمو دزد زد٬هیچ چی پول نداشتم. این وسط کرایه خونه و پول شارژ و قبض های پرداخت نشده و... امام رضا به دادم رسید.اما من این جا از امام رضا تشکر نمی کنم که لطف اون بیشتر از این حرفاست... از سید محمد سادات اخوی تشکر می کنم که این خیر رو تو زندگی من جاری کرده. این کتاب در واقع متعلق به اونه. ممنونم که باعث شد از سال ۷۶ تا حالا که تاریخ چاپ اول این کتابه٬ زندگی مالیم به مو برسه اما پاره نشه.

۲-  دلم می خواد اینو هم بگم که بعد از ۱۱ سال کار کردن تو جاهای مختلف و با آدم های مختلف٬ فهمیدم که کار کردن با نیلوفر عاکفیان یه چیز دیگ س. نیلوفر دوست و آدم خیلی خوبیه... همه جوره تو کار باهاش راحتی. مهم ترین ویژگیش اینه که دروغ نمی گه... هوای همکارشو داره و فکر نمی کنه اگه یه موقعیتی ایجاد شد٬ فقط مال خودشه. آدمو تو کار با خودش شریک می کنه و حس نمی کنی داری استثمار می شی. اگه فرصتی باشه خبرت می‌کنه٬ خیرش به آدمای دیگه می رسه٬ عصبانی هم که بشه تو کار٬ رابطه رو داغون نمی کنه. یه جوریه که آدم فکر می کنه همیشه تو ی ذهن اون یه چراغ روشن داره٬که اگه لازم باشه می‌شه ازش کمک خواست و اینا همه ویژگی هایی هستن که من کاملا لمسشون کردم و دلم می خواد ازش تشکر کنم( و اضافه می کنم که عاشق مژه هاش بوده و هستم.)

۳-آذر اسدی دوست خیلی  عجیبیه. هست٬ اون وقتی که باید باشه و اگه آدمی مثل من از کوره در بره٬ اون تحمل می کنه با بزرگواریش...آذر این چند ماهه به خاطر من خیلی اذیت شده...تو شرایطی قرار گرفته که حقش نبوده...فشارایی بهش اومده که نباید می اومده. آذر آدم عجیبیه... شاید خیلی ها متوجه مرام و لطف اون نشن٬ اما من فکر می کنم فقط زمانه که نشون می ده اون کجاها با آدم بوده...آذر هیچ وقت ساعت ۱۲ شب ٬ آدمو وسط شهر پیاده نمی کنه بره.آذر اگه ببینه صدات گرفته تا خود صبح باهات تلفنی حرف می زنه. هلی کوپتر امداده. خودشو می رسونه... من ازش معذرت می خوام که به خاطر من تو وضع بدی قرار گرفت و ازش متشکرم.

۴- شادی...شادی جهان بین یه دوست با مرام دیگه س. درسته گاهی غیب می شه و نیست٬ اما همیشه اون وقتی که باید برسه ٬ می رسه. شادی پشت دوستشو می گیره... مهم ترین ویژگیش اینه که به راه و رسم تو هر چی که باشه احترام می گذاره. هرگز انتقاد نمی‌کنه...هرگز نمی گه بکن یا نکن. حتی اگه آخر گندی که زدی بهش تلفن بزنی و صدای گریه هاتو بشنوه٬نمی گه اشتباه کردی...می گه تو که خودتو می شناختی...و صداش آرومت می‌کنه. الان تو مرحله ی سختی از زندگیشه...من برای خودش و دختر کوچولوش دعا می‌کنم...به خاطر همه ی محبتی که داشته...و ازش متشکرم.

۵- سارا...سارا... سارابازوبندی...ازت بی خبرم خیلی وقته. اما خودت می دونی چه قدر ازت متشکرم.

۶-اما این آخرین نفر از همه مهم تره. الان می خوام درباره ی مسیحم بنویسم. از کسی که تو تمام لحظه های این سال های سخت حتی یک لحظه منو تنها نگذاشت. کسی که بدی های منو می دونه و با وجود اونا دوستم داره. مسیح موجود فوق العاده ایه. صبوره. غر می زنه٬ اما عذرت رو می پذیره. مسیح هرگز نگفت تا این‌جا هستم و از این‌جا به بعد نیستم. من به خاطر شرایط بد روحیم٬ خیلی وقتا اذیتش کردم٬ اما اون منو با همه ی بالاو پایین هام تحمل می‌کنه.مسیح تنها کسیه که می تونم به جرات بگم می شه بهش اعتماد کرد.من همین جا دستامو به سمتش دراز می کنم و می گم به خاطر بردن اسم تو از هیچ کس و هیچ چیز نمی‌ترسم. جایی که تو بودی ٬ هیچ کس نبوده. پس جایی که تو هستی مال هیچ کس نیست.

از خیلی های دیگه هم متشکرم که تشکر از یکی شون را توی دلم نگه می دارم به عنوان آخرین تکه از یک راز گم شده و تشکر از بقیه رو هم می گذارم برای فرصت های بعد.

سه‌شنبه ٢٦ دی ۱۳۸٥ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: