← صفحه بعد صفحه قبل →
چه مي گويند به هم؟ چه طوري همديگر را صدا مي كنند؟ چه اسمي گذاشته اين يكي روي آن يكي؟ تنش چه شكلي است؟ صدايش چه آهنگي دارد؟ كي مي خوايند ،كي بيدار مي‌شوند،كي تلفن مي كنند به هم؟ من كجا هستم؟ صدايم كجا رفته؟رنگ نگاهم را كجا كم كرده ام؟ چرا دهانم هيچ طعمي را نمي چشد؟ چرا مرده شامه‌ام؟خاطره بوها را چرا فراموش كرده ام؟قلبم ،قلبم چرا تند تند مي‌زند؟ چرا ترسيده ام اين طور؟ نكند كلمه هاي مرا كسي دزديده باشد؟ نكند اسمم را داده باشند به كسي؟ لحظه هايم چرا مردند وقتي آن همه زندگي شان كرده بودم؟ خنده هايم آن همه بلند، گريه هايم آن همه هق هق، نفس هايم آن همه عميق،برق نگاهم...آخ!چه طوري مي بوسند همديگر را؟ كجا گمت كردم...كجا حواسم نبود،كجا سر به هوا دل سپردم به صداي كسي كه مي گفت:تنها صداست كه مي ماند؟ صداي خنده ات مي آيد از دور و او كه مي گويد: نگاه كن! تو هيچ گاه پيش نرفتي تو فرو رفتي (اينا همه ش تقصير توئه.بعضي چيزا براي هميشه توي من مردن.اما من دوست دارم و به خشكيدن چشمه‌هاي وجودم به خاطر تو لبخند مي‌زنم.اما حالم خوب نمي شه...گور باباي من!(‌
چهارشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٥ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: