← صفحه بعد صفحه قبل →

 این اول از عالم درون...

انگیزه های خاموشی

 

پ س آدم‌ ؛ابو البشر؛ به پیرامن خویش نظر کرد* و بر زمین عریان نظاره کرد*و به آفتاب که رو در می پوشید نظاره کرد* و در این هنگام ؛بادهای سرد بر خاک برهنه می جنبید و هر چیز دیدنی به هیات سایه ای در آمده در سایه ی عظیم می خلید * و روح تاریکی بر قالب خاک منتشر بود* و هر چیز بسودنی  دست مایه ی وهمی دیگر گونه بود * و آدم ابوالبشر به جفت خویش در نگریست و او در چشم های جفت خود نظر کرد که در آن ترس و سایه بود*و در خاموشی در او نظر کرد *و تاریکی در جان او نشست.

 

و این نخستین بار بود بر زمین و در همه آسمان ؛که گفتی سخنی ناگفته ماند*

 

.....................................................................

 

و از آن پس ؛بسیار گفتنی هست که ناگفته می ماند*چون ما-تو و من- به هنگام دیدار نخستین*که نگاه ما به هم در ایستاد ؛ و گفتنی ها به خاموشی در نشست*و از آن پس چه بسیار گفتنی هست که ناگفته می ماند بر لب آدمیان*بدان هنگام که کبوتر آشتی بر بام ایشان می نشیند*به هنگام اعتراف و به گاه وصل*به هنگام وداع و -از آن بیش-بدان هنگام که باز می‌گردند تا به قفای خویش در نگرند...

 

و از آن پس ؛گفتنی ها؛تا ناگفته بماند انگیزه های بسیار یافت.

 

احمد شاملو

 

و اما...

 

دیشب نمایش مرگ و شاعر ؛ کار کیومرث مرادی و نوشته نغمه ثمینی را دیدم. می شود گفت نمایش؛ ادامه روندی است که با ژولیوس سزار به روایت کابوس شروع شده و حالا در این کار به استحکام و پختگی رسیده است. بازی خوب پانته آ بهرام همراه با شگردهای ظریف بازیگری و اجرا؛با متن نغمه ثمینی که افسانه ای خودساخته است و شاعرانگی خاص خود را دارد؛ در مجموع اثری به یاد ماندنی به وجود آورده که دیدنی است.یکی دو تا صحنه که به نظر من بسیار با شکوه از کار درآمده.یکی اش صحنه زایش شاعر است که آدم را میخکوب می کند . باید ببینید که پانته آ بهرام چه طور با دهان دوخته شده ؛حرف می زند و صدایش تا ته سالن قشقایی به گوش می رسد و به جادوی شعر و زبان هم می شود  دوباره ایمان آورد.

 

اگر اهل تاترید ؛این نمایش را از دست ندهید.

پنجشنبه ٩ آذر ۱۳۸٥ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: