← صفحه بعد صفحه قبل →

می خواستم دوباره سیاه و تاریک شوم...اما شعر به من رازی را گفت:

دلم هرجایی است

این که به نگاهت گره می خورد

و دیگر از دیگ آتش نمی ترسد

هوس باز است

این که به تپش می افتد

از داغ بوسه هایت

و

اسم هر نوازشی  عشق است

اگر پای انگشت هایت در میان باشد...

یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸٥ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: