← صفحه بعد صفحه قبل →

 قصه:

  

    طره

    داشتم يك چيزي مي خواندم پشت تريبون. زير پايم مردها نشسته بودند , پشت سرشان زن‌ها. مردها چشم دوخته بودند به موكت. يا با تسبيح شان ور مي رفتند , يا پرزهاي موكت را می‌كندند. يكي شان به عادت هميشگي انگشت هايش را مي شكاند. زن ها دورتر بودند , اما سرشان بالا بود. نگاهم مي كردند ؛ اما زياد خوششان نمي آمد از لحن خواندنم و طرز نگاهم.

   او, عقب تر از همه پشت سر زن ها ايستاده بود. تكيه داده بود به ديوار و اين پا آن پا می‌كرد.انگار قرار بود اتفاق ناجوري بيفتد. زل  زده بود به من. نور افتاده بود توي شيشه عينكش ؛ چشم هايش را نمي شد ببينم. يك دستش را زده بود به سينه، آن يكي را زير چانه. مي خواندم؛ انگار محو صدايم شده باشم. براندازم مي كرد و بعد كه يك دستش را از روي سينه برداشت و آن يكي را از زير جانه ، حس كردم چيزي مي گويد. نگاه كردم به ساعت ، به اين خيال كه زيادي طولش داده ام. ديدم تازه شده چهار دقيقه . ساعت رو به رويم بود ؛ روي ديوار.

    دست هايش را هي جا به جا مي كرد. جلو و عقب مي رفت و حتي انگار لب هايش  تكان مي خورد. اگر عينكش را بر مي داشت شايد مي  فهميدم چه مي خواهد بگويد. يك بار دستش را فرو كرد لاي موهايش. در گوشي يه كسي كه كنارش ايستاده بود چيزي گفت. گاهي نگاه می‌كردم به كاغذ ؛ اما صدايم افتاده بود. نگاه كردم به رديف مردها. يكي شان زانو ها را به بغل گرفته بود . به جايي سمت راست من نگاه مي كرد. پاهايش از هم باز بود و لنگه ي چپ جورابش ، يك سوراخ بزرگ داشت. توي رديف زن ها مادرش داشت خودش را باد مي زد. با يك بادبزن حصيري چيني. نگاهش به يك سمت ديگر بود.

   يك نفر از پشت سرم چيزي گفت. چشمم را چرخاندم و ديدم مي خواهد كاغذي را بدهد دستم. كاغذ را گرفتم، گذاشتم روي شعر هايي كه مي خواندم. تاي كاغذ را باز كردم. خط او بود. كش دار و درشت. نوشته بود:" مو هاتو بكن تو."

   خط ها را گم كردم. يك چيزي پريد توي ناي ام و سرفه ام گرفت. نگاه كردم به كاغذ. كلمه ها فرو رفته بودند توي دل همديگر. آخرين خط يادم بود. يك بار ديگر تكرارش كردم و سه بار ديگر هم. انگار طرز خواندنم است. جوري كه خواسته ام تا كيد كنم روي قسمت حساس. او ايستاده بود آن ته؛ يك دستش زير چانه ، يكي به سينه. دستم رفت روي لباسم، روي دكمه ها، روي چين هاي رو سري ام و كنار گونه ام ؛ كه مي دانستم سياهي طره موهايم از آنجا زده بيرون.

                                                                                        اردی بهشت۸۵

دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٥ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: