← صفحه بعد صفحه قبل →

 

    ...اگر نمی نويسم به خاطر اين است که خشمگينم. می ترسم چيزی بنويسم و شر درست شود. می ترسم نتوانم خودم را کنترل کنم... روزهايی که گذشت آن قدر خشمگين بودم که حس کردم توان کشتن ديگران را پيدا کرده ام. حالا عصبانی ام... از خودم که اجازه داده ام اين طوری خوار شوم... از اين که سرم کلاه رفته... از اين که نتوانسته ام حقم را بگيرم... از اين که محتاج و نيازمند شده ام... از اين که از صداقت احساسم سوء استفاده شده... هفته ی پيش به قول کسی که مصاحبه اش را می‌خواندم از خودم پرسيدم ما چرا هر وقت بهمان حمله می شود فکر می کنيم بايد دفاع کنيم؟ در مقابل حمله می توانيم حمله کنيم! و من روز شنبه برای اولين بار به کسی که به خودش اجازه داده بود به من حمله کند ؛ حمله کردم. بعد از گذشت يک سال و نيم اولين بار بود ک اين کار را می کردم و دلم می خواهد اين کار را تکرار کنم. پس بی صبرانه منتظر حملات بعدی ام تا بگويم آنها که به حق ا... چسبيده‌اند بسا حق الناس ها که به گردنشان مانده و جانماز آبی شان در مکان غصبی است و راهی به آسمان آبی نمی برد!

سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٥ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: